ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

 

دارایی گاندی

 

 

1

اگر تصویر بازمانده از دارایی گاندی را از تمام دلالت‌های اسطوره‌ای و ایدئالیستی‌اش تهی سازیم، آیا چیز دیگری از آن باقی خواهد ماند؟ جورج اورول1 حق داشت که در برابر گاندی خود را ناگزیر از اتخاذ موضعی دوسویه ببیند. ریشه‌ی این دوسویگی را می‌توان در همان اندیشه‌ی معروف "عدم خشونت" جست. در زمانه‌ای که فاشیزم داشت دنیا را تسخیر می‌کرد، اعتقاد به اعمال سیاست "عدم خشونت" ریاکارانه به نظر می‌رسید (چنان‌که اکنون نیز به سختی می‌توان در برابر پدیده‌هایی هم‌چون داعش از به کارگیری سیاست "عدم خشونت" سخن گفت). "برشت" می‌گفت شما نمی‌توانید به یک فاشیست انگ تعصب یا نژادپرستی بزنید، چون او در پاسخ با افتخار خودش را یک نژادپرست متعصب معرفی خواهد کرد. بنابراین در این راه هر قدر بیش‌تر استدلال ورزید بیش‌تر به تأیید تصویری از او نزدیک می‌شوید که دل‌خواه و مورد تأیید خودش نیز هست. این سخنان برشت مربوط به دورانی است که تجسم عینی فاشیزم بر جهان سایه افکنده بود، و ذهن هوشیار او تنها راه نجات و برون‌رفت احتمالی را در شناخت و تحلیل و تغییر ساز و کار جهانی می‌دید که می‌خواهد به توده بباوراند فاشیزم پدیده‌ای است اتفاقی و بی‌علت. فاشیزم از این‌رو کثیف و تهوع‌آور است که در وهله‌ی نخست برای مبارزه با آن چاره‌ای جز اعمال خشونت باقی نمی‌ماند. فاشیزم زاده‌ی شیوه‌ی تولید سرمایه‌داری است 2.

اورول نمی‌تواند حیرت خود را از اظهار نظر گاندی در مورد مسئله‌ی یهود پنهان دارد. گاندی پیشنهاد داده بود که بهترین راه برای یهودی‌ها خودکشی دسته‌جمعی است، به عنوان طریقی جهت نمادین ساختن رنج. انزجار اورول از اندیشه‌ی متافیزیکی و موضع ایدئالیستی گاندی در قبال زندگی، که پاداش رنج را به جهانی دیگر وامی‌گذاشت، طبعا قابل درک است. پرهیز مطلق گاندی از لذت‌های دنیوی (گیاه‌خواری، پرهیز از مسکرات، میل جنسی) را به درستی می‌توان به عاری‌ساختن انسان از ماهیت انسانی خویش تعبیر کرد (انسان موجودی است که گاهی می‌لغزد، گوشت می‌خورد و به رابطه‌ی جنسی با دیگری نیازمند است). گاندی پرهیز از خشونت را نیز در همین رده قرار می‌دهد. اما پرهیز از خشونت در زمانه‌ای که به قول "مایکل هارت" رسانه‌ها تنها تجمعات اعتراض‌آمیزی را بازتاب می‌دهند که در آن‌ها دستکم چند شیشه خرد شده باشد، کار ساده‌ای نیست. پس همین تصور محدود گاندی از مفهوم خشونت و تسری آن به تمام افعال سیاسی و اجتماعی فارغ از هر موقعیتی، به تنهایی کافی‌ست تا اورول را از کوره به در برد.

اما در عین حال اورول نمی‌تواند از تحسین گاندی امتناع ورزد، چراکه آثار مادی عملکرد وی غیر قابل انکار است. منش گاندی را صرفا نمی‌توان ناشی از تقدیرگرایی و انزواجویی دانست. او در جهان حضور داشت و مشارکت می‌کرد، و شیوه‌ی مبارزه‌اش اگرچه به اعتقاد بسیاری آب به آسیاب دشمن (استعمار بریتانیا) می‌ریخت، ولی در بسیاری موارد موفق نیز بود.

دوک نخ‌ریسی گاندی را می‌توان نماد سهم کوچک او در امر تولید به عنوان جانوری ابزارساز دانست و در عین حال غیاب این ابزار در تصویر مورد استناد می‌تواند این‌گونه تأویل شود که این ابزار تولید یک نشانه‌ی "اشتراکی" است و نباید آن را در شمار دارایی‌های شخصی به حساب آورد.

2

بودا زندگی را به نیزه‌ای تشبیه می‌کند که باید از سینه بیرونش کشید. ایرادی که نیچه به اندیشه‌ی بودایی وارد می‌سازد (و آن را نیهیلیزم منفی می‌نامد) در همین تشبیه قابل ردیابی است. بودا نیزه را بیرون می‌کشد، اما پس از آن از انجام هر عملی دست می‌شوید. بیرون کشیدن نیزه به معنای نائل گشتن به نگرشی از زندگی است که از پس سال‌ها تلاش در جهت شناخت ساز و کار حاکم بر جهان به دست می‌آید. اندیشه‌ی بودایی انسان را به بیرون کشیدن این نیزه فرامی‌خواند و راه‌هایی نیز پیش رویش می‌نهد. اما از درگیری با زندگی، از هستی اجتماعی، سر باز می‌زند و در نتیجه در حد حرکتی فردی باقی می‌ماند.

طریقه‌ای که گاندی در سیاست پیش گرفته بود نیز با همین اتهام مواجه است. بنابراین اگر بخواهیم تصویر دارایی‌های بازمانده از گاندی را ناشی از شکلی از ریاضت بدانیم که قرار است در جهانی دیگر پاداش گیرد، یا در آن فضیلتی بجوییم از قبیل ریاضت‌کشی جهت تطهیر جان، یا به آن در هیأت اسطوره‌ی بی‌نیازی یا ترک وابستگی بنگریم، کار خاصی انجام نداده‌ایم.

پس ترک دل‌بستگی در نزد گاندی را باید به مفهوم مادی آن قرائت کرد؛ یعنی حرکت به سمت شناخت جریانی که به اشیاء و مفاهیم هم‌چون کالاهایی قابل مبادله می‌نگرد و همیشه مدلی جدید از آن‌ها در آستین دارد. این نوع نگاه قرار است به عنوان طریقی برای نجات امیال از چنگ بازار به کار بسته شود، و نه حذف آن‌ها.

در جهانی که تبدیل اشیاء به کالاها روابط میان انسان‌ها را شکل داده و تقلیل می‌دهد و انتزاعی‌ترین مفاهیم نظیر عشق و صلح و آزادی نیز به کالاهایی قابل مبادله تبدیل می‌شوند، در جهانی که رویکرد انسان به کالاها فتیشیستی است  و کالاها در هیأت جایگزین‌هایی برای فقدان بر ما ظاهر می‌شوند، ترک دل‌بستگی به آن‌ها و توقف جریان تبادل می‌تواند چیزی بیش از یک سبک‌باری عارفانه به ما اعطا کند: شناخت فقدان. این اقدام به منزله‌ی شکل مادی "ساتیاگراها"، به جنگ خشونت نهفته در کالاها و شیوه‌ی مبادلات حاکم بر جهان می‌رود. اما بدین شرط که انسان به این بی‌نیازی دست یابد و آن را با قناعت و صرفه‌جویی یکی نگیرد. قناعت و ریاضت روی دیگر سکه‌ای است که این نوع نگاه قرار است در برابرش بایستد. قناعت با رنج همراه است؛ رنج بی‌چیزی و نداری. اما بی‌نیازی حاصل خروج از چرخه است؛ یا به بیان روان‌کاوانه، حاصل وقوف و شناخت بر  "چرایی" امیال.

تلقین‌های ایدئالیستی و آسمانی با قائل شدن صورت‌های ازلی و مطلق برای چیزها، درصددند تمام اشکال سلطه را موجه و طبیعی جلوه دهند. بی‌نیازی هنگامی رخ می‌دهد که ذهن از قید این تلقین‌ها رهیده و به شناخت نیروهای مادی حاکم بر آن‌ها نائل آید. (به یاد آوریم که قرار نبود این درس، صرفا درسی فلسفی باشد، بل‌که قرار بود به کار بسته شود. اما تاریخ اثبات کرد که موضوع پیچیده‌تر از این حرف‌هاست).   

3

تصویر بازمانده از دارایی گاندی را هم باید محو کرد و هم نگاه‌اش داشت. یا به سبک هایدگر خطی بر آن کشید اما حذفش نکرد. خطی بر مفهوم قناعت‌ورزانه و ریاضت‌کشانه و کلبی‌منشانه‌ی آن، و به ویژه بر دلالت‌هایی که قصد دارند این شیوه‌ی زیستن را به فقر ناشی از عدم توزیع عادلانه‌ی ثروت در این جهان پیوند زنند و برای این دارایی ارزشی تعیین کنند و بر آن قیمتی بگذارند و در نتیجه عدم ارزش مادی آن را به شیوه‌ی زیستنی معنوی و بی‌توجهی به جهان مادی ربط دهند. این نگرش‌ها همگی در چرخه باقی می‌مانند و سوی دیگر همان رویکرد فتیشیستی‌اند. بنابراین بی‌نیازی حاصل هیچ‌یک از آن‌ها نیست، چنان‌که کاستن و طرد نیز همیشه به مفهوم مبارزه با وضع موجود (آپارتمان استیو جابز هم سال‌ها خالی از هر اثاثیه‌ای بود تا او بتواند با تمرکز مطلق به خلق هیولای چندملیتی‌اش بپردازد).

پس بحث بر سر میزان و مقدار و ارزش نیست، بل‌که بر سر چگونگی رفتار با ابژه‌هاست و کنکاش در علت میل داشتن به آن‌ها، به این معنا که ببینی چگونه کار می‌کنند، و این است طریق راستین خودشناسی (در خلاء نمی‌توان خود را شناخت).  

 

دومان ملکی
انتشار: بهمن 94
بایگانی شده در: یادداشت

 

پانوشت‌ها:

1. اشاره‌ها به ایده‌های اورول برگرفته از این مقاله است: جورج اورول، تأملاتی درباره‌ی گاندی، ترجمه‌ی عزت‌اله فولادوند، مجله‌ی بخارا، شماره‌ی 78-77.
2.برتولد برشت، فاشیزم، ترجمه‌ی م.فکری ارشاد، مجله‌ی کتاب جمعه، شماره‌ی 1، مرداد 1358.

 

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر