ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

جوانی دیرهنگام
درباره‌ی برخی متولدین سال‌های پنجاه و شصت

 

برای رفیق نصرتی

 

1

لقب "نسل سوخته" سال‌هاست به متولدین سال‌های پنجاه و شصت هجری شمسی اطلاق می‌شود. آن‌ها نیز خودشان از اینکه با این لقب خوانده شوند چندان بدشان نمی‌آید. چنانکه اغلب نه تنها از مواجهه با چنین خطابی احساس شرمندگی نمی‌کنند، بلکه خوش خوشان‌شان هم می‌شود: "سلام، من از نسل سوخته هستم، شما چطور؟" "خوشوقتم، من هم همینطور." 

2

نسخه‌ی سارتری اگزیستانسیالیسم برای اراده‌ی آدمی چنان اعتباری قائل است که او را چشم بسته مسئول تمامی اعمال خویش تلقی می‌کند. این نظریه در شکل کلی‌اش با رد تقدم ماهیت بر وجود در بسیاری از اندیشه‌های فلسفی و الهیاتی ماقبل خود، انسان را همچون وجودی تصور می‌کند که با آمدنش به جهان و نحوه‌ی عملکرد خود به تعیین ماهیت خویش می‌پردازد. مثال مشهور عامیانه هم در این مورد حکایت همان دوند‌ه‌ی معلولی است که چنانچه در رقابت با انسان‌های سالم موفقیتی نصیبش نشود، مسئولیت این ناکامی جز بر دوش خودش نیست. گویی این فلسفه (دست‌کم در شکل ساده شده‌اش) می‌خواهد اینطور نتیجه‌گیری کند که خدا و کلیسا عناصری منفک از زبان و ایدئولوژی‌اند. این نوع نگرش با پیدایش نظریات مربوط به نحوه‌ی کارکرد ایدئولوژی، سیطره‌ی زبان و گفتمان حاکم بر هر دوره و در نهایت خروج انسان از توهم سوژه بودن و تبدیل شدنش به سوژه‌ای خط خورده در نظر متفکرانی همچون فوکو، آلتوسر و لاکان، خیلی زود ور افتاد و نتیجه این شد که انسان به طرز غم‌انگیزی محصول شرایط تاریخی، اجتماعی و به طور کلی زبان و گفتمان حاکم بر عصر خویش است و رهایی از این وضعیت (ولو در صورت برخورداری از آگاهی و اراده) کار هر کسی نیست. راه علاجی که نظریه در این سال‌ها برای غلبه بر این فشار ارائه داده را می‌توان در تلاش برای شناخت حقیقت خویش و نائل گشتن به گونه‌ای خودآگاهی از طریق تحلیل مدام شرایط خلاصه کرد. بدیهی است چنین راه حلی برای هر کسی صرف نمی‌کند؛ عده‌ای شهامتش را ندارند و ترجیح می‌دهند زیر پرچمی قرار گیرند که سودش از خلق ناآگاهی و همراه ساختن توده با جریان حاکم تامین می‌شود و عده‌ای نیز ترجیح می‌دهند تمام تقصیرها را بیاندازند بر گردن شرایط و زمانه‌ای که در آن متولد شده‌اند و خلاص!

3

متولدین دهه‌ی شصت به عنوان محصولاتی نگریسته می‌شوند که انگار هیچ تجربه‌ی راستینی از هیچ‌یک از وقایع زمانه‌شان کسب نکرده‌اند. آن‌ها نه جنگ را به طور ملموسی تجربه کرده‌اند، نه از امکانات تفریحی و موهبت تکنولوژی در سن و سالی مناسب بهره برده‌اند و نه توانسته‌اند به راحتی نسل بعد از خودشان به تحصیل بپردازند. عموما در حساس‌ترین دوران زندگی انسان‌هایی سر در گم بوده‌اند و همیشه با این حس که از جهتی دیر رسیده‌اند و از جهتی دیگر زود، دست و پنجه نرم کرده‌اند. برای همین هر چیزی در نزد آن‌ها از این قابلیت برخوردار بوده که به نوستالژی تبدیل شود. از اشیائی همچون پاک کن و مداد و دفتر مشق گرفته تا انواع و اقسام انیمیشن‌های دوران کودکی که همواره در هاله‌ای از اندوه به یاد آورده می‌شوند. از همین روست که استفاده از این ابژه‌های پیش پا افتاده‌ی نسلی گاه تبدیل به تجارتی پرسود می‌گردد. نمونه‌اش محصولاتی در هیات کتاب با طرح دفتر مشق‌های قدیمی یا کتاب‌های درسی آن دوران و حاوی تصاویری بی‌سر و ته از انواع و اقسام این ابژه‌های نوستالژیک که ظرف مدت کوتاهی ده‌ها هزار نسخه از آن‌ها به فروش می‌رسد و بازماندگان اندکی فرهیخته‌تر را انگشت به دهان می‌گذارد که "عجب فکر بکری!" اما همین اندیشه‌ی "عجب فکر بکری!" از کجا ناشی می‌شود؟ آیا نه از این موضوع که ما متولدین این دو دهه در چنان موقعیتی به سر می‌بریم که حاضریم از فرط استیصال برای نجات از این باتلاق بلعنده به هر تخته پاره‌ای چنگ بیاندازیم؟

4

متولدین این دو دهه در موقعیتی استثنایی قرار گرفته‌اند. نسل‌های پیشین همچون موجوداتی پا در هوا به آن‌ها می‌نگرند و نسل بعدی جوری به آن‌ها چشم می‌دوزد که انگار با موجودی غریب مواجه گشته. خود ما همنسلی‌ها نیز چندان دل خوشی از هم نداریم. از تماشای اندک دستاوردهای همدیگر حظ چندانی نمی‌بریم و تخته پاره‌های موجود را اندک شمار قلمداد می‌کنیم و می‌پنداریم دیگری جایمان را تنگ کرده است. شاید درست از همین روست که از موقعیت ویژه‌ی خویش بی‌خبریم: ما حاضر و قادر به تحسین هر کسی نیستیم. در نزد ما شمار اندکی از نسل‌های پیشین از دستاوردی در خور تحسین برخوردارند و مابقی دلقکی بیش نیستند. نسل جلوتر نیز اغلب در نظرمان (در حیطه‌های علوم انسانی و هنر) سطحی و پیش پا افتاده جلوه می‌کند، و البته این موضوع برای خود ما نیز به هیچ عنوان خوشایند نیست و در یک کلام موجد تنهایی است. اما چرا؟ شاید به این دلیل ساده که خودمان دست‌کم در حیطه‌ی هنر و علوم انسانی هنوز به دستاورد بزرگی نائل نگشته‌ایم و در نتیجه در برزخی مضحک به سر می بریم. آثاری آفریده‌ایم، حتا بعضا با سختکوشی بسیار، اما جز مشتی خاک در کف نداریم. و بدتر اینکه عجله داریم و این حس مدام ناامنی موجب می‌شود خیال کنیم فرصت‌ها دارند از کف می‌روند یا پیشاپیش از کف رفته‌اند و بنابراین یا باید کاری سترگ را هر چه سریع‌تر به سرانجام رسانیم (به اصطلاح بترکانیم) یا پایان کار را اعلام کنیم و تسلیم تقدیر شویم.  

5

ما جوانی دیرهنگام خود را قدر نمی‌دانیم. تقریبا هر کسی که بیگانه با دعوت زمانه‌اش زیسته وضعی همچون ما داشته است. به رغم این همه مدعا همچنان اسیر تعریف سرمایه از اسطوره‌ی جوانی هستیم: در زمانه‌ای به سر می‌بریم که طی کردن ره صد ساله در شبی باشکوه به امری محتوم بدل گشته و نوابغش را هکرهای هجده ساله و جوانان میلیاردر صاحبان شبکه‌های اجتماعی و بازیگران خوش بر و رو و اندام بازار هنر تشکیل می‌دهند. پسران دهه‌ی شصت گمان می‌کنند زنان زیبا از کفشان رفته‌اند و دخترانش نیز از مردان همنسل خودشان خیر چندانی ندیده‌اند. اما واقعیت این است که ما اشتباه زندگی می‌کنیم و راهی که برای مرتفع ساختن عقده‌های جنسی‌مان به کار می‌بندیم مناسب حالمان نیست. اگر برای هنرمندان دهه‌های بیست تا پنجاه مواد مخدر موجد خلاقیت بوده، برای ما جز گذاری بیمارگونه به عالم هپروت حاصلی در بر نداشته است. اگر برای آن‌ها خالق اراده‌ای بوده معطوف به کار خلاقه، برای ما جز سستی و کاهلی به ارمغان نیاورده.

6

با خستگی چه کنیم؟ عصر فترت است و انفعال از سر و کول این فضا بالا می‌رود. هیچ تهییجی از بیرون خونمان را به جوش نمی‌آورد. نیمی از عمرمان را در شناخت خویشتن صرف کرده‌ایم و حال وقتش رسیده جوانی آغاز شود. ما جز خودمان هیچ تکیه‌گاهی نداریم و تشجیع و امید دیگر به کارمان نمی‌آید. (دعای ما این است: خدایا! این ته مانده‌ی امید را نیز از ما بگیر؛ این روزنه‌ی فریب را!)

7

در پاسخ به پرسش "یادتونه؟"
-"نه، ما دیگه چیزی به یاد نمی‌یاریم."

 

دومان ملکی
انتشار: آذر 93
بایگانی شده در:
یادداشت

 

بالا 

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر