ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

مگس نیز می‌نویسد

 

 

آن‌جا که دوراس به عنوان یگانه شاهد از مرگ مگس می‌نویسد: «حضور من آن مرگ را فجیع‌تر می‌کرد. این را می‌دانستم، و همچنان همان‌جا ماندم تا شاهد باشم. ... می‌خواستم ببینم از کجا سربرآورده بود آن مرگ، از بیرون، از ضخامتِ دیوار، یا از زمین، آسمان، از جنگل‌های اطراف، یا از هیچ بی‌نام، ...»(1) تنها نوشتار قادر به چنین ثبتی‌ست. نوشتار با خارج کردن مرگ مگس از درون بایگانی زبان دست به اجرای ناممکنی تجربه می‌زند و دلالت‌های تعیین شده برای دال مرگ در گفتمان را با تزلزل مواجه می‌سازد. زبان علمی و هر روزه مرگ مگس را در خود دلالتمند نمی‌سازد و جایی برای جراحت و آسیب ناشی از آن در خود بر جای نمی‌گذارد. نوشتار اما بر ضد این زبان می‌شورد و با ثبت چنین مرگی مقاومت زبان را از اعماق به آسیب دچار می‌سازد. ما همگی از مگس‌ها بی‌زاریم و ترجیح می‌دهیم هرگز نباشند. تنها چیزهایی در این رابطه به گوشمان خورده که نبودشان برای اکوسیستم آسیب‌زاست و این حرف‌ها. «پیش از آن هیچ‌وقت به مگس‌ها فکر نکرده بودم، به جز بعضی وقت‌ها، آن هم محض لعن و انزجار. درست مثل شما». پس زبان می‌گوید "مگس را مرگی نیست"، و نوشتار می‌گوید "مرگ مگس هم مرگی‌ست".

حال دوست داری زمان به عقب برگردد، به کافه‌ای بروی و قهوه‌ای بنوشی و تنباکویت را دود کنی، در حالی که زنت در خانه منتظر است و قرار است شام را زیر نور شمع صرف کنید و کیک و چایش را در کنار موسیقی. و یا برگردی به کودکی به فنا رفته، نوجوانی افسردگی مطلق، گدایی برای لقمه‌ای نان، و تحمیل تنهایی و فقرِ روزافزون به بهای اضطراب بی‌مرز تنها برای ربودن فرصتی از سیستم که برای نوشتن ولو یک سطر کفایت کند؟ پس نوشتار این گونه می‌اندیشد: پذیرش شکستی دوچندان در نوشتن به عنوان پاداش به بهای شکست در پروژه‌ی زندگی روزمره. که یعنی پذیرش تمام شکست‌ها. چرا که این تن نیز محصول زبان است و هنگامی که نوشتار تن خود را از دنده چپ زبان خلق کرده و در برابر همین زبان می‌ایستد و آماده است که خود را نیز به زیرِ سوال برد، با این کار به این تن محصول زبان، این تن واقعی نیز آسیب وارد می‌سازد. تن در این تخته‌بند دوپاره مابین دو گونه واقعیت رنج می‌کشد: یکی واقعیتی که برساخته زبان است و تن نیز محصول آن، و دیگری واقعیت همان تن در مقام نوشتار. و آن کس که نمی‌خواهد درد کشد، یعنی نمی‌خواهد زندگی کند. (انسان هنوز نتوانسته این معضل را با خود حل کند). تجربه مرگ قابل ثبت نیست و تنها نوشتار است که به ثبت غیر قابل ثبت بودن این تجربه قادر است.  

این که چرا ثبت چنین تجربه‌ای می‌باید با سقوط به قعر شکست میسر گردد و اصلاً چرا ثبتش چنین ضروری به نظر می‌رسد، خود بحثی‌ست به ظاهر واپسگرا که نمی‌توان به سادگی از خیرش گذشت. پیام دیگر دوراس در مرگ مگس می‌تواند این‌گونه دریافت شود که تنها نوشتاری به اصطلاح زنانه به عنوان مقدمه‌ای بر خلق جنسیتی نه این و نه آنی، به این ناممکن امکان بروز می‌دهد. نوشتار با خلق دوباره مفهوم جنسیت نوشتارهای پیشین خود را نیز به عنوان بخشی از پروژه‌ی یاری رسانی به زبان علمی به پرسش می‌کشد. پس نوشتار در بدو امر به غایت تنهاست، چون با بی‌ارزش شمردن ارزش‌های پیشین (به طریقی نهیلیستی) شکست و تنهایی را به تنی که می‌نویسد هدیه می‌کند. هر نوشتاری در ذات خود یک شطح است، چون با تولید فضایی مه‌آلود که پایان را ناواضح می‌سازد، خود را در موقعیتی بداهه‌گون و ایستاده بر شانه‌های متزلزل غول بدیهیات قرار می‌دهد. این است سهم عظیم نهیلیسم از زنانگی. بی‌خود نیست که دوراس به نقل جمله‌ای از لاکان می‌پردازد که پاک گیجش کرده بود: «او [زن] نباید بداند که نویسنده‌ی آن چیزی است که دارد می‌نویسد، وگرنه گم و گور می‌شود، و این مصیبتی خواهد بود».      

پیام دوراس در "مرگ مگس" قابلیت خوانشی فراتر از گزاره‌ی "مگس نیز می‌میرد" را داراست. این پیام حاوی تلاشی ناکام برای ثبت یک ناممکنی از طریق اجرای آن است. پس پیام این متن جز اجرای این ناممکنی، ضمن اعتراف به ناکامی در ثبت این ناممکنی از طریق اجرا، نیست. مرگ مگس در ساز و کار زبان چنان بی‌ارزش است که بعید به نظر می‌رسد نمادین کردنش حتا به کار اجرایی آیرونیک نیز بیاید. تصور برگزاری آیین سوگواری برای مرگ مگس از ارزشی خبر نمی‌دهد که اکنون عاری از ارزش گردیده است. یعنی این تصور حتا دور از ذهن نیز به نظر نمی‌رسد. رخدادی که هیجان یا تأثری برنمی‌انگیزد چطور ممکن است در هجو و آیرونی جاگذاری شود؟ اما همین سلاح آیرونی به خوبی قادر خواهد بود مرگ هر انسانی را به کار گیرد و زبان را در جهت تلاش مضحکش برای آیینی ساختن هرآنچه از چنگش می‌گریزد به پرسش کشد. پس شاید بتوان گفت مرگ مگس هنوز در زبان به مرتبه‌ای دست نیافته که اجرای آیرونیک قادر به احضارش باشد. برای اجرای مرگ مگس باید به مشاهدات عینی و روزمره روی آورد و در وهله‌ی نخست به مفهومی "غیرِ ادبی" بدان اندیشید. به نظر می‌رسد این همان روشی‌ست که دوراس در پیش گرفته. این ادعا البته به این مفهوم نیست که اثر دوراس متنی‌ست غیر ادبی. بلکه می‌توان گفت این اثر ناگزیر از اجرایی غیر ادبی‌ست، چون در ابتدا می‌باید ارزشی برای بی‌ارزش نمودنش خلق نماید. "مرگ مگس" نخست باید از واقعیتی اخذ گردد که در مقام یک حقیقت تاب و توان بارور شدن از اندیشه‌ی نهیلیستی را در خود ایجاد نموده باشد. پس می‌توان در یک روز عادی مگسی را دید که کنج دیوار در حال جان کندن است و به نظاره ایستاد. بعد این رخداد را با این اطمینان که هیچ انسانی در بدو امر واکنشی حاکی از درک یا همراهی نسبت به چنین مرگی از خود بروز نخواهد داد، برای دوستی تعریف کرد و از تماشای خنده‌های او به عنوان نشانه‌ای بر تحقق پیشبینی خود به هیچ عنوان جا نخورد.

مگس نیز می‌نویسد. اما یگانه ماجرایی که قادر است مگس را به نوشتار وارد سازد همانا مرگ اوست. مگس سمج، کریه، کثیف و بیماری زا یا مگس به عنوان شخصیت یک نمایش در نوشتار جایی ندارند. همگی به زبان تعلق دارند. «جان دادن سگ را می‌بینیم، جان دادن اسب را، و چیزی بر زبان می‌رانیم، مثلا: حیوان زبان بسته... ولی وقتی مگسی می‌میرد آدم چیزی نمی‌گوید، به خاطر نمی‌سپرد، ابداً». برای همین است که گرگور سامسا وقتی صبح از خواب بر می‌خیزد و می‌بیند به سوسک تبدیل شده همچنان گرگور سامسایی‌ست که به سوسک تبدیل شده و نه سوسکی که به آن جانی و تشخصی ویژه بخشیده شده. هیولایی فاقد نام و در نتیجه نامیرا در جریان خودکار روزمرگی که چنان طبیعی خود را به این روند تحمیل می‌کند که همه جز گرگور آن را می‌پذیرند. و اختلال در همین جاست. ورود سوسک به نوشتار مستلزم غیاب است و مرگ. دگردیسی شامل گرگور سامساست و نه سوسک. سوسک با حفظ غیبت و ناممکنی‌اش در نوشتار از زبان انتقام می‌گیرد و جسم گرگور را تسخیر کرده و آن را به روح تبدیل می‌کند و بدین‌گونه تن نوشتار را شکل می‌دهد. گرگور سامسا سوسک است اما سوسک گرگور سامسا نیست. مگس نیز اینگونه می‌نویسد. نمی‌توان از زاویه‌ی دید مگس نوشت یا همچون سگ و گربه و اسب بر او نامی نهاد. چون آن‌گاه این زبان است که به شکلی هرچند نامتعارف بر مگس غالب می‌شود و اجازه نمی‌دهد این دال به فرآیند دلالت خدشه‌ای وارد سازد. مگس در بدو امر با توصیف مرگ مگس به عنوان مگس و نه "مگس بیچاره و طفلکی" می‌نویسد. مگس برای این‌که بنویسد ناچار است بر محاصره‌ای دوسویه غلبه کند و به اسارت در چنگال هیچ‌یک از طرفین تن ندهد. اولی همانی‌ست که به انزجار و بی‌توجهی تعریفش کردیم، و دومی قرار گرفتن در وضعیت یک شخصیت انیمیشنی. بهای پیروزی در این مبارزه برای مگس جز مرگ نیست. بهای این پیروزی شکست است. پس مگس اینگونه می‌نویسد. از آن تنها دال مرگ می‌ماند. جان کندنی کوتاه و مختصر در کنج دیوار. مرگی که حضور شاهد به شکنجه تبدیلش می‌کند. شکنجه از آگاهی به اینکه مگس نیز می‌نویسد، چون مگس نیز می‌میرد. دال مرگ از آن کسی یا چیزی‌ست که نوشتار را می‌نویسد. نوشته شدن نوشتار یعنی تن سپردن به جریانی که متن را می‌تند تا نوشتار در جریان نوشته شدن مدام خود را خلق کند و به آگاهی نسبت به شکاف‌های پر شده در زبان نائل آید. همان شکاف‌هایی که لاپوشانی‌شان موجب می‌شود تا با استفاده از سخن پیر ماشری موضع زیر را اتخاذ کنیم: ایدئولوژی (زبان) نه با آن‌چه می‌گوید، که با آن‌چه ناگفته گذارده حکم می‌راند. کار نوشتار برملا ساختن این ناگفته‌ها از طریق خلق مجدد آن‌هاست.

نقد دریدا بر مفهوم متافیزیک حضور مبنی بر ارجحیت گفتار بر نوشتار به عنوان امری درجه دوم که تنها به کار جبران نقصان در حافظه –و نه ساختن تاریخ- می‌آید، و آرمان غایی سوررئالیزم یعنی نوشتار خود به خود از طریق تنظیم سرعت کارکرد ذهن و دستی که می‌نویسد، در حکم پیش درآمدهای باشکوهی بودند بر آگاهی از جریانی از آگاهی که تنها در نوشتار ممکن می‌شود. چنان‌که دستی که می‌نویسد دیگر از آن متنی نیست که در نوشتار خلق می‌شود و آگاهی نوشتار مختص است به خود. پس دال بی‌نام نصیب آن باد که از نام می‌گریزد. برخی نویسندگان تمایل دارند این ایده را در قالبی سانتی‌مانتال و رقیق پی‌ریزند: "من نمی‌نویسم، بلکه نوشته می‌شوم!" اما این طریق بیان پیامی غم‌انگیز صادر می‌کند برای آن‌که خود را نویسنده می‌پندارد، که باید آن را بر سردری خاک گرفته حک کرد: اصلاً نویسنده را چه به نوشتار!

         

 

دومان ملکی
انتشار: آبان 93
بایگانی شده در:
یادداشت

 

پانوشت:

1.تمام نقل قول‌ها از: مارگریت دوراس، نوشتن، ترجمه‌ی قاسم روبین، در: "نوشتن، همین و تمام"، نشر نیلوفر.

بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر