ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

کار هر کسی نیست

 

 

1

کار هر کسی نیست که این معجون را بالا بکشد و همچنان سر و مر و گنده بماند. که فقر را از فقر تهی کند، شعر را از شعر و عشق را از عشق، و همچنان فقیر و شاعر و عاشق باقی بماند. در این هر سه گونه‌ای مبارزه هست. نبردی عاری از نبرد، در اعماق تنهایی (نام سابق حفره‌ای تهی).

به سودای سرخپوست شدن می‌ماند. اما سرخپوستی که هیچ نشانه‌ای از سرخپوست بودن در او نیست. چنان‌که کافکا می‌نویسد:
کاش سرخپوست بودیم، همیشه آماده، تازان بر گرده‌ی اسب، پشت خمانده در باد، در دشتی لرزان، میان زمین و آسمان مدام در تب و تاب، تا آن‌جا که دیگر به مهمیز نیازی نباشد، چرا که دیگر از مهمیز نشانی نیست، و دشت چونان چمنزاری درو شده و همواره در مقابل چشمان‌مان محو شود، و از یال اسب و کله‌ی اسب دیگر نشانی نماند. (ترجمه: علی اصغر حداد)

2

نمی‌داند چه می‌خواهد. او یک زن در بحران است. بی‌ثبات، با جذابیت و صداقتی غیر قابل اعتماد. می‌دانی که بهتر است به او نزدیک نشوی. اما این یک تکرار است در سرگذشت تو. رفتارش طوری‌ست که انگار کسی در زندگی‌اش نیست. و این آغاز بازی‌ست. می‌گوید "اگر می‌خواهی خردم کنی، به من بی‌توجهی کن!" و سرش را می‌اندازد پایین و زیر چشمی به نقطه‌ای نامعلوم خیره می‌شود.

(کافی‌ست اندکی بیشتر به او توجه کنم تا رهایم کند. من تنها ابزاری هستم برای ارضای خودشیفتگی‌هایش. امروز عزیز دلش هستم، و فردا در حد یک "استاد"، در حد یک "منبع دانش"، در حد پشم. پس باید تا می‌توانم به او توجه کنم. باید قربان صدقه‌اش بروم. تنهایی سرنوشت من است. به سمتش می‌دوم. چالاک‌تر از اسبی ترکتاز.)

3

شوپنهاور می‌گوید ما انسان‌ها همچون خارپشت‌هایی هستیم که در سرما به هم می‌چسبیم تا گرم‌مان شود، اما خارهایمان در تن هم فرو می‌رود و به ناگزیر به جدایی و تحمل سرما رضا می‌دهیم.

من یکی که از یک جایی به بعد دفترچه‌ی تلفنم خالی است. شما یا فاتح آن مرحله از تنهایی‌تان هستید، یا نیستید. اگر نباشید آن‌قدر شماره‌ها را زیر و رو می‌کنید تا سرانجام به دام افتید.

دریدا در آن مستند معروفش می‌گوید وقتی کسی را دوست داریم چیز یا چیزهایی را در او دوست داریم که وقتی آن چیز یا چیزها به طریقی رنگ ببازند آن‌گاه دوست داشتن نیز رخت برخواهد بست.

آیا تا به حال دوست داشتن بی‌دلیل را تجربه کرده‌اید؟ این‌که کسی را دوست داشته باشید بی‌آنکه صرفاً عاشق چشم و ابرویش باشید یا استعدادهایش برایتان جذابیتی داشته باشد یا وابسته‌اش باشید یا... . از عیب‌ها و ضعف‌هایش لذت ببرید و وقتی چای را هورت می‌کشد گوشهای‌تان را نگیرید؟ یعنی چنان‌که لکان می‌گوید میان "نیاز" و "درخواست" تفاوت قائل می‌شوید، یا صرفاً مویه می‌کنید برای وصال و ارضای نیاز؟ برای رسیدن به این مرحله باید از دام هولناک خودشیفتگی گذر کنید و اگر او را در این دام گرفتار می‌بینید و حریفش نمی‌شوید، پس بهتر است مزاحمش نیز نشوید. می‌دانیم که روانکاوی (فروید و لکان) به ما می‌گوید هیچ چیز بی‌علت نیست و راه رستگاری آدمی در گرو شناخت علت میل خویش است. پس تنها با شناخت علت‌هاست که می‌توان کسی را بی‌قید و شرط دوست داشت و او را در تمامیتش پذیرفت. و البته باید هوشیار بود و صادق: درست هنگامی که فکر می‌کنید به علت چیزی پی برده‌اید، آن‌چه بیرون است (سوپرایگو، دیگری بزرگ) به شما نیرویی وارد می‌سازد در جهت انحراف و گم و گور کردن علت.

بله! کلاهم را می‌اندازم هوا اگر هر روز تنها اول اسمش را به من بگوید. او که نه همسر است تا صرفا یاری‌گر باشد یا خوره‌ی روح، نه معشوقه است که بلای جان باشد یا قاتق نان، نه ادعای "دوستی" دارد تا صرفاً در کنارت باشد اما به تو همچون ابزاری برای طی نمودن پله‌های ترقی بنگرد؛ یعنی بگذاردت گوشه‌ای تا خاک بخوری برای روز مبادا... و تازه راستش را هم می‌گوید: "امروز کسی دوست داشتن بی‌دلیل را بلد نیست."
و خارهایش... چه جذبی دارند! طب سوزنی در این سرمای جانفرسا.

 

 

 

دومان ملکی
انتشار: آذر 92
بایگانی شده در: یادداشت

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر