ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

که شعر جز آن است که تو در آنی

  

 

 

1

کوندرا می‌گوید وقتی کافکا فصل اول "محاکمه" را برای دوستانش خواند آن‌ها همگی از خنده ریسه رفتند. تصور کنید صبح از خواب بیدار می‌شوید و می‌بینید دو نفر وارد اتاقتان شده‌اند، صبحانه‌تان را خورده‌اند و می‌گویند شما بازداشتید. به چه جرمی؟ اصلاً مهم نیست! اما کافکا به این طنز به ظاهر رقیق و سطحی راضی نشد و این داستان کوتاه را به رمانی بدل کرد که در آن شعر از دل بروکراسی سر بر می‌آورد. یعنی درست در آن‌جا که هیچ نشانه‌ای از شعر در کار نیست. کوندرا این اقدام کافکا را این‌گونه تعریف می‌کند: پیش رفتن تا ژرفای تیره‌ی لطیفه.(1)

بودریار سخنی دارد با این مضمون که شعر حقیقی شعری است که از تمامی نشانه‌های موجود در شعر تهی شده باشد. یعنی آن نشانه‌ها ممکن است در هر جایی باشند، جز در خود آن شعر.(2)

پس ای شاعرنما! در شعر به جست و جوی شعر باش که شعر جز آن است که تو در آنی.*

2

به نظرم این عبارتِ به ظاهر رمانتیک در هول و اندوه از آن سخن مشهور آدورنو –پس از آشویتس شعر گفتن وحشی‌گری است- چیزی کم ندارد. پس به راحتی می‌توان سنگِ گوری برای شاعر سفارش داد و بر آن حک کرد: "مرا ببخش؛ در زمانه‌ای دوستت داشتم که نه از عشق کاری ساخته بود و نه از شعر". وگرنه اینکه چیز تازه‌ای نیست: شاعران همیشه به خون هم تشنه بوده‌اند.

3

از آثار ارزنده ای که در کشوی میزها خاک می‌خورند و اگر روزی منتشر شوند جهان را منفجر خواهند کرد که بگذریم، شاملو دو پیشبینی مهم دیگر داشت که یکی درستی‌اش تاکنون مسجل گشته و آن دیگری صد البته که نه. یکی مربوط می‌شود به سال 58 که طی سرمقاله‌ای در شماره‌ی نخست کتاب جمعه از دوران پرادباری سخن گفت که دست‌کم سه نسل آینده را تباه خواهد کرد. و آن دیگری برمی‌گردد به سال 64 که در معرفی شاعری به نام "ندا ابکاری" نوشت: "غرش خام تندرهای پوده گذشت." (این شعر بعدها در دفتر حدیث بی‌قراری ماهان به چاپ رسید). این پیشبینی تاکنون نه تنها به وقوع نپیوسته، بلکه ما اکنون در زمینه‌ی شعر درست در عصر "غرش خام تندرهای پوده" به سر می‌بریم. به نظر می‌رسد شاعری در این عصر جز "دلالی بی‌جیره و مواجب محبت" نیست، یا حتا اعتراضی خاموش در حد "التماس دعا". نیازی به عذرخواهی؟ نمی‌بینم. زیرا "شاعران" نیک می‌دانند که زرتشت نیچه نیز خودش "شاعر" بود و نیک می‌دانست که شاعران چه تقلب‌ها که در شراب خویش نکرده‌اند.

نقل است روزی در مجلسی جوانکی از مریدان به پای شاعر افتاده بود و مدام ناله می‌کرد که "استاد... استاد..." شاعر هم نه گذاشت و نه برداشت رو کرد به طرف و گفت: "یه بار دیگه بگی استاد، میگم ننت ...س داد!"

4

بدترین شاعران ایران در حال حاضر؟ شمردنش آسان است. به عنوان یک خواننده‌ی قدیمی شعر فی‌المجلس سه شاعر تثبیت شده از نسل‌های قبل را برمی‌شمارم: جواد مجابی، منصور اوجی، شمس لنگرودی.

دست‌کم گرفتن مخاطب و شعر، تنزل شعر به سطح درک و شعور مخاطب و در نتیجه تنزل سطح درک و شعور مخاطب به بهانه‌ی کشاندن شعر به میان مخاطب عام تحت نام جریانی بی‌معنی به نام ساده‌نویسی، عدم توجه به زبان در شعر و فریب مخاطب با الفاظ رقیق شاعرانه و احساسی، که در حافظه‌ی شعری او خاک می خورد ... . حماقتی که در درون این شعرهاست در آینده به بلاهتی عظیم پهلو خواهد زد (اگر که تاکنون نزده باشد). حیف که زنده نخواهم بود تا به چشم ببینم این شعرها صد سال دیگر چطور خوانده خواهند شد.

اما سه مورد کوچک:

در مورد مجابی که عملاً حرفی برای گفتن نیست. یادم هست چند سال قبل از او یادداشتی خواندم در توضیح شعری از خودش. طرفه آن‌که توضیح شعر از خود آن شعر، شعرتر بود! اوجی در چند ماه اخیر خبرساز شده، آن هم به جرم نوشتن جمله قصاری که تحت نام شعر در مجله‌ای از او به چاپ رسیده (همان کلاغ‌های سیاه و کبوتران سفید). تکلیف سیستمی که شعری را به علت محتوایش محکوم می‌کند و سردبیر شریف مجله‌ای را به خاطر چاپ آن شعر به حبس روانه می‌سازد، معلوم است. اما تکلیف شاعری که روزی روزگاری تقدیرنامه‌ای دریافت می‌کند و چندی بعد پای لرزش می‌نشیند نیز معلوم است: این یعنی او در زندگی‌اش نیز "شاعر" نیست. 
و مورد سوم جز مثالی کوچک نیست از شمس لنگرودی:
عمر
نامه‌ای است که به هم می‌نویسیم
با نوک بال‌هایمان بر دریا

 

خودتان انتخاب کنید:
1.تشبیه صرف به کلیشه‌ای ترین شکل ممکن
2.تسلط مطلق تصویر بر زبان به دلیل تکیه بر شاعرانگی
3.کاریکلماتور!
4.هر سه گزینه 

5

"واقعیت شکل افسون‌زدایی شده‌ی جهان است" (بودریار)
یادش به خیر! زمانی همین زبان علمی و روزمره نیز شکل افسون‌زدایی شده‌ی شعر بود. و حال شعر دیری‌ست پی همین زبان می‌دود و به گردش هم نمی‌رسد.

 

 

دومان ملکی
انتشار: آبان 92
بایگانی شده در: یادداشت

 
*نقل به مضمون از وصایای تحریف شده، ترجمه‌ی فروغ پوریاوری، انتشارات روشنگران.
.به ترجمه‌ی رامین جهانبگلو (منبعش یادم نیست).
*ای دانشمندنما! در علم به جستجوی علم باش که علم جز آن است که تو در آنی، و ای زاهدنما! در زهد جویای زهد باش که زهد جز آن است که تو در آنی ... (بایزید بسطامی).

بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر