ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

 

تا چند وقت دیگر
خیابان‌ها شلوغ می‌شوند
مردم از سر و کول هم بالا می‌روند
پیرزن‌ها زیر دست و پا له می‌شوند
و آن قایق کاغذی
-در باتلاقی که قبلاً اسمش رود بود
و نیمی از شهر را تا غروب به نظاره می‌نشاند-
غرق می‌شود.

آن‌گاه دیگر هر صدایی به گوش ناآشناست:
از تکرار نام تو بر لبان من
تا جیغ لاستیک بر آسفالت لهیده
از تکرار نام من بر لبان تو
تا وز وز مگس در سرسرای تاریک
آن‌گاه دیگر انتظار ابدی است
برزخ نیست که شاید روزی به سر رسد
قیامت نیست که روزی به پا شود
در حد کشک است
در حد یک روسپی تنها زیر باران
با زخمی بر گوشه‌ی لب.

کافی است فقط یکبار امتحان کنی
دستم را رها کنی
تا دانش بی‌همتایمان از کابوس
دهان گشادش نیمه‌باز بر خط افق
و زبان بی‌انتهایش فرش زیر پایمان
بی‌مرزتر از همیشه

آن‌گاه فقط کافی است صدایت کنم
تا هرگز برنگردی

 

 

 

دومان ملکی
انتشار: مرداد 92
بایگانی شده در: شعر

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر