ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

آخرین ترانه شروع شد
مست و شاش‌کف‌کرده
ضمیری لبالب از تو
بریده از بند ناف 

هنگام وداع
در نگاه نمی‌گنجیدیم
تا فرداروزی اگر در خیابان به هم برخوردیم
به دعوت نیازی نباشد. 

باید خودت را آماده کنی:
هنگام دست شستن از حباب تنت
از انعکاس تو در جان اشیاء
هنوز فرا نرسیده:
زیر هر سنگ پستانی در کمین بود
گشنگی سرم نمی‌شد
از چاک سینه تا رد نگاه
خستگی نمی‌شناختم
از هزار چهره اما
حتا یکی

کمی دیر رسیدم
فقط کمی
و از دور دیدم یک ضمیر ناقابل
با دستانی خشکیده از اشک
سر به زیر خارج می‌شود
بی آن‌که از سحر صدایت
جز سرسام مرگ
توشه‌ای برچیده باشد.

 

دومان ملکی
انتشار: تیر 92
بایگانی شده در: شعر

 

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر