ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

 

داشت شلاقش را گرم می‌کرد
تا وقتی از راه می‌رسی
دیوار صوتی ترک بردارد
و رد ابرویت
در تسخیر آینه
مچاله‌تر از همیشه

هر دو بی‌سلاح بودیم
دست بردم ماهیتابه را بردارم
دسته‌اش شکسته بود
به قیچی دست بردی
گوشت‌کوب از آب درآمد

شب
[با تمام سلام‌هایی
که از غروب در دهان مزمزه می‌شد
فراموشی‌هایش در آغوش تو]
و صبح
وداعی که با نور آفتاب از راه می‌رسد
در طول و در عرض
مسلح
تا بن دندان

 

 

دومان ملکی
انتشار: اردیبهشت 92
بایگانی شده در: شعر

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر