ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

درد دیگربار شهامتش را از تو دریغ کرده
کتابی که در هر رگت جاری بود
لای فصل دوم از رونق افتاده است.

هنوز نمرده‌ای اما
هر تفی که سربالا رود
فرودش بی‌شک بر فرق توست
هر عابری که از خیابان عبور کند، بی یادی از توست
شست و زیر بغل و آستین توست
می‌مکند، بو می‌کشند
و آب دماغشان را با آن می‌گیرند
بگو این چترِ توست که زیر باران جا مانده
خون توست که دارد در شیشه تکان می‌خورد
و این زنی که نگاهش در اندوه شراب خاکستر شده
اگر از هیبت دریا قدری بیش‌تر وحشت می‌کرد
و آن تیغ کند لای همان فصل جا نمانده بود

این‌ها را سر راه به آن خوره، به آن روح یادآور شو
به آن جلاد بیهوده
بگو این جمله از آن من بود که قلم‌خوردش کردی
با خودنویسی که لکه‌ی جوهرش پیراهنت را آبی کرده بود

و بعد
رگت را بزن، بگذار کتاب ورق بخورد
به یاد آن روزها که چه غوغایی به پا می‌شد
زیر هر سطر
با همین مداد فکسنی

 

07 تا 91/10

 

دومان ملکی
انتشار: بهمن 91
بایگانی شده در: شعر

 

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر