ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

شما کلمات زیادی نمی‌دانید
زبان‌تان بند می‌آید
اگر کسی را دوست داشته باشید
و کلاه‌تان را می‌اندازید هوا
اگر اول اسمش را به شما بگوید

یک فنجان قهوه‌ی داغ می‌خوردم که وارد شدی
اسمت را به من گفتی
و اسم تو طلسم شد در من
و آن قدر نشکست که دیدم عمرم قد نمی‌دهد

 خدایا!
        ما کلمات زیادی نمی‌خواهیم
        راضی هستیم به رضای تو!

تو اما با من شوخی داری
که اسمت را روی بازویم خال کوبی کرده‌ام
و اسمت را نمی‌دانم چه بگذارم
برای نامیدن کلمات به درد نمی‌خورد
فقط یک بار از دهانم در رفت و گفتم: جیزه!
و تو را برق گرفت

برق گرفتگی یعنی:
نور که پخش می شود در رگ‌ها 
و محفل ما را روشن می‌کند.

این آتش‌بازی را با هیچ چیز عوض نمی‌کنم
مگر با کلماتی که نمی‌دانید
سرتان را کرده اید زیر  پتو
از ترس این که مبادا لولو!

 قهوه‌تان آقا          نوش جان!
و چه قدر کلاه در هوا

 

 حدود 1380

 

دومان ملکی
بایگانی شده در: شعر 

 

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر