ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

مقاربتِ نهایی

 

 

 

حتماً در جریان هستید که بر اساسِ قانونِ جماع‌الوداع یک مردِ مصری حق دارد، یا بهتر است بگوییم وقت دارد، نا شش ساعت بعد از مرگِ همسرش با جسدِ بی‌جان او به مقاربت بپردازد. بدون شک این قانون بیش از آن‌که از لحاظ احیای رسمی انحرافِ مشهورِ "خوابیدن با مرده‌ها" یا همان نکروفیلیا قابل بحث باشد، از منظرِ تداومِ معانی برساخته از جنسی به نامِ زن از دیرباز تاکنون قابلِ اعتناست. مصر هم که هنوز در توهمِ انقلاب به سر می‌برد و طبعاً طرحِ این قانون زنانِ مصری را در تداومِ همان توهم این‌بار برای دفاع از حقوق‌شان سرگردانِ خیابان‌ها نموده است. آن‌ها حق دارند: از سویی در عربستان برای اعطای حق نشستن پشت فرمانِ اتومبیل می‌جنگند و از سوی دیگر سال‌هاست اعتراض به شیئیت‌بخشی تن‌شان را از سوی نظامِ مردسالار قرقره می‌کنند بی‌آن‌که به نتیجه‌ای اساسی و بنیادین دست یافته باشند و دست‌آوردهایشان در نزدِ توده از حدِ شعارهایی نخ‌نما فراتر رفته باشد؛ و حال نیز خبر می‌رسد که جنازه‌ی بری گشته از روح و جانشان همچون تجسمِ شیئی ناب در برابرِ همسرِ سوگوار دراز به دراز افتاده تا در زمانِ باقی مانده به واپسین جماع پیش از بازگشت به خاک تسلیم شود. بله، آن‌ها برای کمی گیج شدن دلایلِ کافی در اختیار دارند. مبارزه‌ی همزمان برای گرفتنِ حق رانندگی، بر ضدِ حجاب در جایی و در حمایت از حجاب در جایی دیگر، کشتار و تعرض به هزاران زن در نسل‌کشی‌های افریقا و حال تلاش برای حراست از حرمتِ تن آن هم پس از مرگِ آن. باید پذیرفت که چنین مبارزه‌ای (که مثال‌های حاضر تنها کلیتی از آن به دست می‌دهند) سخت فرساینده و سرگیجه‌آور است و یافتنِ طریقی که کل جریان را انسجام بخشد امری‌ست بسیار دشوار. زنان بدجوری گیر افتاده‌اند، تا جایی که باید گفت آن‌ها در نهایت ناگزیرند قدرت خود را در همین نحوه‌ی اسارت‌شان جست‌وجو کنند (شاید هم‌اکنون نیز چنین می‌کنند). اما مشکل این‌جاست که ابزارهایی چون مکر و اغوا و معصومیت اتفاقاً به دلیلِ کارکردِ همیشگی‌شان در سیستم، دیگر به سختی قابلِ دسته‌بندی ذیل "آفریدنِ نقطه‌ی قوت از نقاطِ ضعف" می‌باشند. آن هم زمانی که زن حتا در هیأتِ عروسی مرده که کرمی پشتِ حدقه‌ی چشمش لانه کرده در انیمیشنِ مشهورِ تیم برتون هنوز همچون موجودی جذاب و تودلبرو با قدرتِ اغوایی بی‌ضرر جلوه‌گر می‌شود.

  وجودِ اسنادی دالِ بر مرده‌دوستیِ مصریانِ باستان که از قدمتِ بسیارِ این به اصطلاح انحرافِ دوره‌ی معاصر در نزدِ آن‌ها خبر می دهد یا اسنادِ موجود مبنی بر زنده در آتش سوزانده شدنِ بیش از صدهزار زن به جرمِ اغوا و جادو در دورانِ انکیزیسیون، تنها پاره‌ای‌ست کوچک دالِ بر نگاهِ به این جنس همچون شیطانی مجسم بر روی زمین که تصورِ لمسِ تن‌اش عقل و اختیار را از آدمی زایل می‌سازد! اگر درست به یاد آورم در فصلی از "نامِ گلِ سرخ" اثرِ امبرتو اکو کشیشِ پیر برای مقابله با امیالِ افسارگسیخته‌ی راهبان در قیاسی هولناک خوابیدن بر تنِ زن را به خوابیدن بر کپه‌ای تپاله و پهن تشبیه می‌کند و با این شگرد موفق می‌شود تعدادی از شاگردانِ تحتِ تعلیم را با تهوعی ابدی رودررو سازد. این‌ها نه تنها نشان از ظلمی‌ست که بر این جسم پیشاپیش حاکم است، بلکه از سویی دیگر می‌تواند از  قدرت بی‌مثالِ زن حتا در غیابِ جان و روح نیز خبر دهد. یعنی در مقامِ شیئی ناب. تنی که از حجله تا دمِ مرگ در انحصارِ مردان است و اضافه‌اش، یعنی آن‌جا که این شیئیت تمامیت و کمالِ خود را در غیابِ روح تجسم می‌بخشد، بدل به همان چیزی می‌گردد که مردان همواره در آرزویش بوده‌اند و حال فرصتی طلایی برای دستیابی به آن از طریقی کاملاً قانونی فراهم آمده تا این فانتزی نیز راهی به درونِ زندگیِ روزمره بگشاید. بدین‌سان تنی که جانی در خود ندارد دیگر صرفاً جسمی مرده نیست که می‌باید به پیروی از آیینی خاص به خاک سپرده شود. این تن از سویی هنوز زنده است، چون قانون فرصتی دیگر نصیبش ساخته تا پیش از آن‌که از دیارِ جانداران برای همیشه طرد گردد، پس از عمری زندگیِ شیئی‌گونه اینبار به شکلی بی‌واسطه به یک شیئ بدل گردد تا ایفای واپسین نقشِ خود را میسر سازد! اما آیا در این آخرین مأموریت زن تنها در نقشِ یک ابزارِ جنسی مصنوعی با دقیق‌ترین شبیه‌سازیِ ممکن ظاهر می‌شود؟ به جرأت می‌توان گفت نه. یورشِ وحشیانه به این جسمِ بی‌جان بی‌شک از عدمِ ارضای قطعی میل تا دمِ مرگ خبر می‌دهد. یعنی همان نیروی محرکه‌ای که نظامِ مردانه همواره از آن در هراس است. پس می‌توان مدعی شد آن چند ساعت ثبت کنندۀ حضورِ بی‌مرگیِ زن است در واقعیت. و این تا اطلاعِ ثانوی یگانه انتقامِ بزرگِ تنِ زن بی‌هیچ حشو و اضافه‌ای می‌تواند تلقی شود.

  حال سؤال این‌جاست که آیا می‌توان مقاربتِ نهایی را جزئی از آیینِ سوگواری و طبعاً به عنوانِ سرآغازی بر آن تلقی نمود؟ آیینِ سوگواری دقیقاً از کجا آغاز می‌شود؟

بی‌شک از همین‌جا: ماتمِ ارضاناپذیریِ میل که ناگزیر است با جایگزینیِ ابژه‌ای دیگر در ازای ابژه‌ی از کف رفته بر فقدانِ او صحه بگذارد و بدین طریق از مرحله‌ی ماتم پا فراتر نگذارد و از طریق جماع با ابژه‌ای که پیش از این به گمانش مفهومی انتزاعی بیش نبود، خود را به ضیافتی سیاه فراخواند. به مواجهه‌ای عینی با فقدان. درمانِ نهاییِ مالیخولیا.

  به نظر می‌رسد توحشِ بی‌تابانه‌ی قانون به آرمان‌ها و سقفِ رؤیای آنارشیزم برای ایستادگی در برابرِ سیستم و در عینِ حال پذیرشِ خطرِ بدل گشتن به نوعی سیستم از طریقِ مقاومتِ بنیادین در برابرِ آن، وسعتی دیگرگونه می‌بخشد. بنابراین زنان می‌باید لحنی رادیکال‌تر پیشه کنند وقتی می‌بینند نظامِ مردانه حتا از جنازه‌شان هم نمی‌گذرد. می‌باید به نقطه ضعف‌هایشان اقرار ورزند و از آن‌ها فراتر از اغوا و عشوه کار بکشند. برای اندکی تکان اولیه کافی‌ست به چنین قانونی بیاندیشند که امکان صدورش تنها برای زنان وجود دارد. کسی چه می‌داند؟ شاید آنارشیزم آرمانی زنانه است و به همین دلیل تاکنون رخ نداده. شاید زنان هنوز به قدر کافی زن نیستند. یا همان‌طور که لکان می‌گوید زن هنوز نامی‌ست که وجود ندارد.

 

 

 

دومان ملکی
بایگانی شده در: یادداشت

بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر