ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

مرحبا! کور نخوانده‌اید با این چشم‌های آجری
غول ندیده‌اید با این خیالی که لاجرعه تا ته
از یک قوطی کنسرو لوبیا می‌توان مام وطن را بیرون کشید و در دستشویی خالی کرد
شیره‌ی جان ما به همین باد‌‌های گاه‌گاهی بسته است

آه پدر ما که در آسمان‌هایی! پس این مادر کجاست؟

به چشم‌های کور تو بسته بود دم خرم از کرگی
بیا نزدیک‌تر که به یک رگت نیاز دارم
برو دورتر که به شکل اندامت در باد
بیا جلوتر که یک مژه‌ات دارد کنده می‌شود
برو عقب‌تر که گردنت راست بایستد
بپیچ به چپ که باد گُر نگیرد از آتش تنت
بخواب زمین که می‌خواهم از رویت رد شوم

با این آزادی تا سر کوچه هم نمی‌توان رفت
آجر بر آجر بند نمی‌شود از بس پلک می‌زنی
خیره شو، که دارم ویران می‌شوم

مگر علف هرز بود که کندمش دختری را که در تو رویید؟
مگر جلوتر بود که عقب‌تر بردمش؟
مگر داغ بود که فوتش کردم؟
چرا اشک تپق نمی‌زند پس؟

از همین سر تا همین ته
پیاز داغش را زیاد کن در هواکشی که خاکستر می‌کند بوی او را

می‌­خواهد چشم‌هایش را ببندد
می‌­خواهد بمیرم.

 

 

دومان ملکی
بایگانی شده در: شعر

 

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر