ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

 

انسان فترت‌زده
چند راهکار برای زیستن در دورانِ فترت

 

 

 

1.فترت واژه‌ی عجیبی است. در فرهنگ‌ها به فاصله‌ی میان دو دوره‌ی تب، خلاء برآمده از افول دورانی باشکوه در گذار به طلوع شکوهی دیگر، فاصله‌ی میان دو دوره‌ی پادشاهی، فاصله‌ی مابین تعطیلی مجلس قبلی تا تأسیس مجلسی دیگر و روی هم رفته به گونه‌ای سیاه و هولناک از برزخ اطلاق می‌گردد.

نامِ رسمی‌تر و فاضلانه‌ی دوره‌ی فترت "دوران گذار" است. اصطلاحی که گویی قصد دارد این دوره را در یک بسته‌بندی شیک درست درب منزل تحویل شما دهد.

2.پس می‌توان نتیجه گرفت که فترت یک دوره است. در واقع نامی دیگر است که بر خلأ نهاده شده. اما انسان در دوره‌ی فترت چه رفتارهایی از خود بروز می‌دهد؟

بی‌شک انسان‌هایی هستند که دوره‌ی فترت را با گوشت و خونِ خود لمس می‌کنند، پس به شدت تنهایند، اما نه به این علت که نسبت به توده‌ها در اقلیت قرار دارند. آن‌ها حتا اگر در اقلیت قرار گیرند و سرزمینی مستقل تشکیل دهند، هم‌چنان تنها خواهند ماند. آن‌ها قادر نخواهند بود فترتِ موجود در درون‌شان را با کسی سهیم گردند.

3.فترت به عنوانِ واژه‌ای دارای ریشه‌ی عربی در زبانِ فارسی حاوی باری پرقدرت است که سکوت، خلأ و لرزه در تک تک حروفش و در بی‌روح ترین شکل‌شان خود را عرضه می‌دارند. فترت همواره واژه‌ای گم و گور شده و از یاد رفته است.

4.برای زیستن در دوره‌ی فترت نیازی به پیشه ساختن صبوری نیست، و نه نیازی به داشتن جسمی عضلانی. اندکی راست قامت بودن کفایت می‌کند. انسان لمس کننده‌ی فترت نیرویش از جایی دیگر تأمین می‌گردد.

استبداد، بروکراسی، تروریسم، ایدئولوژی... انسان فترت‌‌زده حریف هیچ‌یک نمی‌شود، اما بر همه چیز واقف است. مبارزه وظیفه‌ی او نیست. اصلاً او را با وظیفه و تعهد و این حرف‌ها کاری نیست. کار او خلق کردن است. انسان فترت‌زده آفریننده‌ای فروتن است.

5.اصیل‌ترین انسان‌ها آن‌هایی هستند که بدون توجه به این‌که در دوران فترت قرار دارند، هر دوره برایشان در حکم دوران فترت است. چنین انسان‌هایی هیچ‌گاه فریب بازی خود را نمی‌خورند و همواره در فاصله‌ای باورنکردنی با آن قرار می‌گیرند. آن‌ها جایی آن پس و پشت‌ها غرق در بازی‌یی دیگرند که کم‌تر کسی قادر به درک آن است. آن‌جا که ناگفتنی‌ترین گفت‌وگوها در درون‌شان جاری است.

6.این‌گونه انسان‌ها هیچگاه عصری را که تخم لقشان در آن پس انداخته شده به لعن و نفرین خود گرفتار نمی‌سازند. آن‌ها می‌دانند که چنین تجربه‌ای تنها نصیبِ اهلش می‌شود و شکوه هیچ تاج و تختی قادر به به بازپس‌گیری‌اش نیست. اما آن‌ها هم انسانند. پس هیچ بعید نیست گاه فرشته‌ای پیدا شود و آنان را با هدایت به عرشِ اعلی دچار وسوسه سازد. این‌جاست که تجربه‌ی شر هر چه عمیق‌تر باشد آن فرشته بیش‌تر به تصویری سه بعدی در یک فانتزی چهل اینچی فروکاسته می‌شود.

7.زنان در دوره‌ی فترت چه نقشی ایفا می‌کنند؟ در این دوره نیز مانند همه‌ی دوره‌ها افرادی پیدا می‌شوند در این اندیشه که شب ولنتاین برای باربی‌شان چه هدیه‌ای بخرند تا فورانِ برقِ آتشِ زردِ طلا را در چشمانِ او به تماشا بنشینند.

اما زنان باید در دوره‌ی فترت بیش از هر دوره‌ی دیگر مراقبِ اندامشان باشند. از هزار زن یک زن ممکن است در این دوره به ایفای نقش زنی بپردازد که در خوشی و ناخوشی به پای مردشان می‌نشیند. مردان اما از این بازی‌ها خسته‌ترند. پس آن‌چه در نهایت چاره‌ساز خواهد بود داشتن اندامی متناسب و چشم‌نواز است که گاه پیش چشمان مردان به عنوان آنتراکتی کوچک جلوه‌ای کند و تمام.

8.یک راه دم دستی برای پایان دادن به فترتی که این‌چنین در اعماق درون رسوخ کرده، خودکشی است. هدایت به عنوان نخستین نویسنده‌ی ایرانی که اقدام به خودکشی نمود، بی‌شک در فترتی عظیم می‌زیست. چندی پیش از خودکشی نهایی به دیدار یکی از معروف‌ترین روسپی‌های پاریس می‌رود و بی‌آن‌که به او دست بزند برهنه و حیران رهایش می‌کند. هدایت در دوره‌ای از کارش مقاله‌هایی موسوم به "گول‌وار" می‌نوشت که حاوی مشتی چرندیات در زبانی پیچیده و پر پیچ و خم بودند. او با این شیطنت قصد داشت انتقام خود را از قشری که از پشت عینکی روشنفکرانه با خواندن این نوشته‌ها سری به نشانه‌ی تأیید و تحسین تکان می‌هند، بستاند. به یاد ندارم این خاطره از او را کجا خوانده‌ام: کودکی از اقوام عکس پهلوانی را که از مجله‌ای کنده بود نزد او می‌آورد و می‌پرسد عکس را کجا نصب کند. صادق خان جواب می‌دهد برو بزن در مستراح.

انسان‌هایی مثل هدایت همچون حیواناتی که وقوع زلزله را پیشاپیش حس می‌کنند به لمس فترت پنهان در زمانه‌ی خود می‌پردازند و از قرار همه چیز مطابق با پیشبینی‌شان به وقوع می‌پیوندد تا روسیاه شوند از این همه بیهودگی.

اما خودکشی هدایت یک استثناست. متأسفانه معضل خودکشی در این است که پیامی حساس را با خود حمل می‌کند که معنایش به سختی قادر است از کلیشه‌های مسلطی همچون یأس و شکست و پوچی پا فراتر نهد. من خود همچون خیلی‌های دیگر سال‌هاست به خودکشی می‌اندیشم. آخریش همین هفته‌ی قبل بود که خیلی جدی قصد کردم خودم را بکشم. اما وقتی به مرور دو سه مورد خودکشی موفق و ناموفق اطرافیانم در سال‌های اخیر پرداختم، از این تصمیم منصرف شدم! چون به این نتیجه رسیدم که خودکشی در این زمانه عملی بورژوایانه است. چندی قبل دختری که در یک واکنش ناشی از حسادتی کودکانه موجب بروز اختلال در رابطه‌ی من با فردی دیگر گشته بود، پس از آن‌که با چند پیام از سوی من مورد تأدیب قرار گرفت و به مرور بی‌توجهی بخش قابل توجهی از جمع را نسبت به خودش شاهد بود، شبی با من تماس گرفت و با لحنی لرزان از اشک درخواست کرد هر خوبی و بدی که از او دیده‌ام به بزرگواری خودم ببخشم. از لحنش بوی نمایش خودکشی می‌زد بیرون. پس من بی‌آن‌که حرف خاصی بر زبان رانده باشم خیلی سرد با او خداحافظی کردم.

لابد می‌توانید حدس بزنید که شخص مذکور هنوز زنده است. شاید او باور نداشت که من زنان را به خوبی می‌شناسم، وگرنه احتمالاً خودش را واقعاً و به طورِ اصولی می‌کشت. طوری که هرگز زنده نشود.

خودکشی به روایتِ محققان امری ذاتی است که اطلاعات مربوط به آن پیشاپیش در ژن‌ها نوشته شده. به قول هدایت خودکشی به سراغِ آدم‌ها نمی‌آید، بلکه در درون آن‌هاست (از حافظه نقل کردم). ارتکابِ به خودکشی از ویژگی‌های انسان فترت‌زده است، اما نه در این زمانه. اکنون بسیاری از راه‌های سهل و دم دست از این انسان دریغ شده و او تنهاتر و بی‌ابزارتر از همیشه در این برهوت به "طی طریق" می‌پردازد.   

9.انسان فترت‌زده از هرگونه احساسی تهی‌ست. او می‌داند که احساسات زهری است که عاری شدن از احساس نمی‌تواند پادزهرش باشد، اما هم راه دوم است و هم سومی. او واضع اخلاق خاص خود است.

و

(چه کسی اشکهای ما را پاک خواهد کرد وقتی دختران لهیده پای درختان جان می‌دهند و تو در برهوت ناب خود به دنبال عشقی. عشقی عاری از تعاریف داده شده از عشق. عشقی عاری از عشق. عشقی که نامی دیگر می‌طلبد).

انسان فترت‌زده می‌باید این پرانتز را بر پیشانی حک کند و به یاد داشته باشد که آن‌چه مابین این دو پرانتز رخ می‌دهد حادثه‌ای است به شدت زنانه.

انسان فترت‌زده یک تن‌پرست واقعی است. تنی پاک از تفاله‌های شخصیت، که پرستیدنش واجب است.

 

 

دومان ملکی
بایگانی شده در: 1001 راهکار


John Deakin-Bacon with meat                                                                                    

بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر