ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام


14راهكار براى تور كردن مردان
يا: "آنچه نداريد، جذاب ترين چيزى است كه داريد"

 

١.اگر شما زنى هستيد كه قصد داريد مردى را به چنگ آوريد بايد بدانيد اين فرمول "والتر بنيامين" كه مى‌گويد "براى به دست آوردن زن دلخواه بايد او را از هفت جهت محاصره كرد و دورش چرخيد"، چندان صورت معكوسِ قطعى با حاصلى رضايت‌بخش در پى نخواهد داشت. درست است كه اغلب مردان در مواجهه با ميل احمقى بيش نيستند، اما اين حماقت مى‌تواند بسيار كوتاه‌مدت باشد و شدت ميل به مدت آن كاملاً بى‌ربط. براى همين است كه مردان معمولاً در طول زندگى بارها و بارها مرتكب حماقت مى‌شوند.

٢.شما ممكن است به مسير رمانتيك رابطه اهميت فراوان بدهيد. اما بايد بدانيد كه اغلب مردان مستقيم و سرراست به رختخواب فكر مى‌كنند. پس گويا دو راه بیش در پيش نداريد: يا ميل پنهان خود را زودتر از موعد رو كنيد و با او به رختخواب بخزيد، يا رابطه را طورى مديريت كنيد كه مسير منتهى به رختخواب طولانى‌تر شود. اما آگاه باشيد كه نبايد زياد كشش بدهيد. صبر مردان يك هزارم ايوب پنهان در وجود شماست.

٣.عشق بدون سك...
هنوز كارسازترين جهنم شناخته شده
براى مرد است (پيتر پورتر).

البته مردان رمانتيك هم پيدا مى‌شوند. هنوز هم گاهى به پسرانى برمى‌خورم كه مى‌گويند به اندازه‌اى شيفته‌ی زن مورد نظر مى‌باشند كه قادر نيستند به او دست بزنند. به نظر من اين دسته از مردان واقعاً ابله‌اند. بلاهتى كه البته لازم است هر مردى دست‌كم يك بار در زندگى مرتكبش گردد تا بتواند از آن گذر كند. او گناهى ندارد. تصوير ذهنى‌اش از معشوق چنان عظيم، فرشته‌نما و در نهايت هيولاصفت است كه نمى‌خواهد باور كند او هم صاحب تن و ذهنى هم‌چون ديگران است. كه او هم دستشويى مى‌‌رود اما نه براى دفعِ الماس‌هاى انباشته شده در روده‌ها. او از دانستن اين موضوع وحشت دارد و البته حق هم دارد. اما بايد بداند كه فانتزى فقط تا جاى مشخصى به كار مى‌آيد. هميشه رخنه‌هايى هستند كه در فانتزى رسوخ مى‌كنند و همه چيز را برهم مى‌زنند. آن‌گاه مردان ممكن است خيال كنند رودست خورده‌اند.

دشوار است، اما بايد جادو كنيد. فكر نكنيد اگر مرد عاشق جرأت نداشته باشد به شما دست بزند بازى را برده‌ايد. اتفاقاً به نظر مى‌رسد روز به روز از شمار زنانى كه به چنين مردانى روى خوش نشان مى‌دهند، كاسته مى‌شود.

٤.او دلش مى‌خواهد مردان را
به انجام كارهايش وادارد
اما نمى‌تواند
چون ١٥٪ از خوشگلى كم دارد ( ريچارد براتيگن).

تبصره: هر زنى قادر نيست كمبودهاى ظاهرى‌اش را با ويژگى‌هاى ديگر جبران كند. مردان آن‌قدرها به دنبال زنان هوشمند و نابغه نيستند. حتا مردان هوشمند و نابغه. هيتلر مى‌گفت يك مرد هوشمند مى‌بايد زنى ابله داشته باشد. 

آن‌چه زنان معمولاً فراموشش مى‌كنند "اغوا"ست. هميشه در نظر داشته باشيد كه مردان چيزى دارند كه شما فاقد آن هستيد. شما براى تصاحب همان چيز رقابت و تلاش مى‌كنيد. حتا حاضريد به خاطرش يقه‌ی هم‌جنسان‌تان را بدريد، يا از آن هولناك‌تر با آن‌ها دست به يكى كنيد. اما خودتان چه؟ در ازاى آن‌چه به دنبالش هستيد چه چيز براى دادن در اختيار داريد؟ يك فقدان؟ پاسخ چيزى جز يك بله‌ی محكم نيست. مرد در جست‌وجوى هيچ است. قدرت اغوا دقيقاً در همين نقطه رخ مى‌دهد: آن‌چه نداريد جذاب‌ترين چيزى است كه داريد.

٥."آه چه مردى! كاش مال من بود". (نيچه).

بله، ميل به تصاحب در زن ممكن است به پرداخت هر بهايى ختم شود. اما مردان ديگر به اين بازى‌ها عادت كرده‌اند. وودى آلن در فيلمِ "ساخت‌شكنى هرى" خطاب به همسر روانكاوش كه او را به خاطر رابطه با يكى از بيمارانش مورد شماتت قرار مى‌دهد، مى‌گويد: من نمى‌دانم چرا شما زن‌ها قادر نيستيد مابين يك رابطه‌ی جسمى گذرا و پيش پا افتاده و يك زندگى مشترك برخوردار از ثبات و دوام تفاوت قائل شويد.

واقعيت اين است كه او راست مى‌گويد. وودى آلن را مى‌گويم. همان كه در فيلمِ مذكور در نقش نويسنده‌اى ظاهر مى‌شود كه قرار است مدرسه‌اى كه زمانى اخراجش كرده بود، اين‌بار با احترام از او تقدير به عمل آورد، و از آن‌جا كه هيچ زنى در دست و بالش نيست تا در مراسم همراهش باشد، به فاحشه‌اى سياه‌پوست پول مى‌دهد تا زير بازويش را بچسبد.

آرى! به تصاحب ناب فكر كنيد: تغيير طبيعت مردان، بازى با صداقت و معصوميت ذاتى وجود آن‌هاست. 

٦.يك بار دخترى با من تماس گرفت و گفت: نمى‌خواهى بدانى من الان كجا هستم؟ پاسخ من چيزى بود در حد "به من چه؟" مگر من مفتشم، اگر آدم درستى باشى جاى درستى هستى...

اين پرسش گونه‌اى پيش‌دستى است. صياد خودش را به عنوان صيد عرضه مى‌كند. در اين معامله در واقع همزمان از من پرسيده مى‌شود تو الان كجايى؟ پرسشى نفرت‌انگيز كه از نظر برخى نشانه‌ی توجه و اهميتى است كه پرسش شونده براى پرسشگر قائل است.

٧.حسادت. عام‌ترين چيزى كه در يك انسان يافت مى‌شود. همان‌قدر كه امكان دارد نيروى حسادت پيش‌برنده باشد و شما را در مسير هدف‌تان به حركت وا دارد، ممكن است به همان اندازه نيز بازدارنده بوده و حاصلى جز نابودى رابطه در بر نداشته باشد. حسادت يعنى ميل به تصاحب. بدون حسادت نه رقابتى در كار است و نه تصاحبى. اما لازم است مقوله‌ی "مديريت حسادت" در دستور كار سمينارهاى كاميابى و موفقيت قرار گيرد. حسادت گاهى موتور چشمان زن را از كار مى‌اندازد. خيره شدن به چشمان زنى كه قادر نيست حسادتش را مديريت كند، آزاردهنده است. 

٨.علم مى‌گويد احتمالاً تا چند صد سال آينده هيچ مردى روى كره‌ی زمين باقى نخواهد ماند. اسپرم‌ها روز به روز ضعيف‌تر مى‌شوند. بله! مردان در حال انقراضند. پس بشتابيد. همديگر را هل بدهيد و به جلو حركت كنيد.

٩.تا به حال برايتان پيش آمده كه از صداى ناشى از هورت كشيدن مايعاتى مثل چاى يا سوپ آزار ببينيد؟ من از اين صدا متنفرم. كوچك‌ترين اقدامى جهت هورت كشيدن برايم در حكم ناخن‌هايى است كه بر تخته‌هاى سياه كلاسهاى درس قديم كشيده می‌شد. پس بدانيد كه شما پس از وصلت نبرد بزرگ‌ترى در پيش داريد. حفظ آن‌چه به چنگ آورده‌ايد آسان نيست. اين خر هيچ‌گاه به طور كامل از پل گذر نخواهد كرد. به بوى عرق تن فكر كنيد. به طبيعت بدون حفظ ظاهر. آب كشيدن جانماز بى‌فايده است. اگر از ذره‌اى صداقت برخوردار باشيد اقرار خواهيد كرد كه عملاً مايليد با عرضه‌ی خود به عنوان كالا با قيمتى مناسب‌تر به فروش برسيد و اين معامله را نام‌گذارى نيز مى كنيد: مهريه، شيربها... (در ادامه خواهيد خواند كه من يك فمينيستم). حتماً خواهيد گفت كه اين صرفاً ضابطه‌اى است براى حفظ امنيت شما و از اين حرف‌ها. البته واضح است؛ در سيستمى گرفتاريد كه شما را بدين سمت سوق مى‌دهد. اما بهتر است خيلى خود را معصوم، بى‌گناه و خلاصه در هيأت يك قربانى جلوه ندهيد. شما با اين قيمت‌گذارى بر ارزش خود نزد مردان مى‌افزاييد. چنان اسير اين سيستم‌ايد كه قيمت ارزان‌تر ممكن است از سويى شماتت‌برانگيز باشد و از سوى ديگر (بسته به شخصيت طرف) تحسين‌آميز. يعنى عدم قيمت‌گذارى در سيستمِ مكنده‌ی عرضه و تقاضا خود به اقدامى سمبليك جهت گونه‌اى ارزش‌گذارى بدل مى‌شود. اين يك مزايده است. باز هم صيد در مقامِ صياد. اما بدانيد مردانى هستند كه ترجيح مى‌دهند بر بسترى تك نفره بخوابند، چون باورشان نمى‌شود مى‌توان وارد بنگاه شد و انسانى را معامله كرد. مردانى كه از رقابت اديپى خسته‌اند و ترجيح مى‌دهند تا آخر به استراحت بپردازند. شما هرگز قدر چنين مردانى را نخواهيد دانست. لزومى هم ندارد. مگر مى‌توان از نظام داد و ستد، عرضه و تقاضا، خارج شد و آن‌گاه انتظار داشت كه حورى‌هاى گران‌قيمت دور آدمى حلقه زنند؟

١٠.در فيلمِ محدوديت‌هاى كنترل (جيم جارموش، ٢٠٠٩) ديالوگى وجود دارد كه مى‌پرسد: "بهترين هديه براى يك زن چيست؟" و پاسخ داده مى‌شود: "الماس" واقعيت اين است كه كلاغ موجود هوشمندى است. يك بار دخترى براى من پيغامى فرستاد با اين مضمون كه يك ماشين مدل فلان، خانه‌اى با فلان قدر متراژ، سرمايه‌ی بالاى فلان ميليون؛ يا تو، كه مظهر شور و عشق و فلان و بهمانى! بايد اعتراف كنم كه در بدو امر گول خوردم. با خود گفتم اين زن لايق بهترين‌هاست و نيروى عجيبى در درونم جوشيدن آغاز كرد. از آن جنس نيروهايى كه تو را جهت جلب رضايت معشوق براى هرگونه دزدى آماده مى‌سازد. مثل آن شعر لئونارد كوهن كه راوى‌اش دو قالب صابون دارد و از معشوقه‌اش مى‌خواهد حمامى رسم كند تا با هم به استحمام بپردازند. اما جز همان دو قالب "صابون عشق" چيز ديگرى در بساط نيست و براى تهيه‌ی دارو و خريد عطر ناگزير است فروشنده‌هاى مربوطه را به قتل رساند.

آرى! در آن لحظات شور و جنون حتا يك لحظه هم به فكرم نرسيد كه چه تحقير عظيمى در پس اين ابراز ارادت نهفته است. بله! شما زنان از چنين قدرتى برخورداريد و اغلب مردان نيز به اندازه‌ی بنده هوشمند نيستند. یعنی يا كودن‌ترند، يا هوشمندتر!

١١.خجالت نكشيد! فاحشه‌ی درون‌تان را پنهان نسازيد! اين تنها پس‌مانده‌ی صداقت را به خدمت مهر و دوستى و لذت درآوريد. 

١٢.فمينيست‌بازى را بگذاريد كنار. زمانش به سر رسيده. من خود يك فمينيستم، و اين توصيه را در گوشى نثارتان مى‌كنم. نيچه را كه مى‌شناسيد؟ يك فيلسوف آلمانى است با سبيل‌هايى مثال‌زدنى. مى‌گويد: زنان فمينيست سودايى جز مرد شدن در سر ندارند. 

١٣.در "قصه‌ی جزيره‌ی ناشناخته" نوشته‌ی ژوزه ساراماگو يكى از آن معكوس‌سازى‌هاى كليشه‌اى و به ظاهر دم دست آمده كه من عاشقش هستم: "دوست داشتن بهترين شكل مالكيت است و مالكيت بدترين شكل دوست داشتن." واقعيت اين است كه اغلب زنان به اولى فكر مى‌كنند و به دومى عمل. زنان به بدترين شكل عاشق مردانند و عشق‌شان اغلب هولناك و نابودگر است. زن در باورهاى خرافى نيز اغلب موجودى است كه تحريك و اغوايش مرد را به سمت نيستى و مرگ سوق مى‌دهد. همان که کاریکاتورش در قالب "زن اغواگر" در سینمای "نوآر" خودنمایی می‌کند.

در قصه‌ی ساراماگو مرد به قصد جست‌وجوى جزيره‌ی ناشناخته از پادشاه درخواست يك كشتى مى‌كند و پادشاه نيز با اكراه مى‌پذيرد. پادشاه عقيده دارد كه جزيره‌ی ناشناخته‌اى روى نقشه نيست، و مرد هم پاسخ مى‌دهد كه روى نقشه تنها جزيره‌هاى شناخته شده ثبت مى‌شوند. زن پيشخدمت پادشاه نيز به عنوان تنها داوطلب با مرد همراه مى‌شود. مرد و زن پيشخدمت جزيره‌ی گمشده‌ی خود را پيدا كرده‌اند. زن آرزو دارد مرد او را جايگزين جزيره‌ی گمشده اش نمايد. زن صاحب حسادتى پاك است. حسادت به چيزى كه وجود ندارد و روى نقشه نيست. مرد نيز می‌باید به زن هم‌چون جزيره‌اى بنگرد كه بايد وجب به وجبش را وا كاويد و كشف كرد.  

بله! منبع الهام باشيد! ويرجينيا وولف چند تخمِ لق در دهان فمينيست‌ها كاشت. از جمله انتقاد جدى از نوع نگاه نظام مردانه به زن به مثابه‌ی "فرشته‌ی در خانه". اما واقعاً چه ايرادى بر فرشته‌اى در خانه وارد است؟ بهانه‌اى چنين خطرناك به دست زن دادن! منبع الهام بودن شما را در موضع مفعولى زبان قرار نمى‌دهد. دوره‌ی اين حرف‌ها بار ديگر به سر آمده. پس زن باشيد؛ عرشه را تميز كنيد و به انتظار مردتان بايستيد! او خواهد آمد. 

١٤.شما داراى تنى پيچيده و جذاب هستيد. چند مرتبه در ماه سردتان مى‌شود؟ شما با زبان تن سخن مى‌گوييد. تغييرات هورمونى رفتار با اين زبان را دائماً تغيير مى‌دهد و اغلب مردان را گيج و منگ بر جا مى‌گذارد. كم‌تر مردى است كه تن زن را بشناسد بی‌آن‌که سرش را بریده باشد. پس پروژه‌ی صداقت‌تان را تغيير دهيد. نگذاريد تنها تن‌تان براى مردان جذاب باشد. فكر و وجودتان را با تن‌تان همراه سازيد. آن‌وقت مى‌توانيد آسوده خاطر باشيد كه هيچ مردى تا ابد ترك‌تان نخواهد كرد. مگر اين‌كه مرد نباشد. همان‌گونه كه شما زن نبوديد. اين پاره‌شعر از شاملو را از ياد مبريد، چراكه حاوى ميلى است كه مردان مدت‌هاست تجربه‌اش نكرده‌اند:

...

كنارِ پرچين سوخته
دختر
      خاموش ايستاده است
و دامن نازكش در باد
 تكان مى‌خورد.

 خدايا خدايا
دختران نبايد خاموش بمانند
هنگامى كه مردان
نوميد و خسته
                  پير مى‌شوند. 

 

دومان ملکی
بایگانی شده در: 1001 راهکار

بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر