ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

 

اگر می توانی از خانه بیرون برو

 

 

بیایید فرض کنیم حرف­های همسایۀ نیما از زمینه و بافتِ خود بریده، جدا و برکنده شده است. چنان‌که ما در اندوهِ فقدانِ یک اثرِ تئوریک با اثری مواجه‌ایم که تئوری را تکه‌تکه کرده و بدل به انزوای مطلق، بی­‌حوصلگی و بیهودگی از پرداخت نموده است. «نامه» اگر فرمی ادبی تلقی نگردد، تمهیدی ادبی است. نامه فرم نیست، هر چند از فرمِ خودبسنده­‌اش سود برد: خطاب به مخاطب. مخاطبی که وجود ندارد. آسان است گفتنِ این­ که: نامه اگر واقعاً خطاب به کسی باشد (مخاطبی واقعی و بیرونی و یا مخاطبی ذهنی)، باز خطابی است به مخاطبِ درون. دیگریِ درون. این قطعه‌ها که برای نوشتن‌شان نیازِ مبرمی به یک کنج، یک گوشه وجود دارد، حاصلِ چنبره زدنی مداوم­‌اند. نیما در حرف‌­های همسایه نامه‌نگاری نمی­‌کند. او فرمِ نامه را بازسازی می­‌کند. اما چرا یگانه طریقِ سخن گفتن را در این فرم می­‌یابد؟

می‌گویند نیما مدادش را آن‌قدر می‌تراشید که به سختی میانِ انگشتانش جاگیر شود، و شعرها و یادداشت­‌هایش را اغلب بر کاغذهای باطلۀ روزنامه، شیرینی و پاکتِ سیگار می­‌نوشت. این اغتشاش را می­‌توان حاصلِ نظمی ویرانگر دانست. در فضایی که تو را درک نمی­‌کند، پس از مدتی دچارِ توهمِ درک ناشدن می­‌شوی. همان‌طور که نیما به در و دیوار، به دوستان و شاگردانِ همراه و به خانلری مشکوک بود. او نگران بود که خانلری در پستِ وزارتِ فرهنگ این شاعرِ نوگرا را روانۀ زندان سازد!  

آن‌چه نیما به آن نیاز داشت «شدت» بود. شدتی که از فرطِ فشارِ بیرون به قدری خنثا می‌­شد که به توهمِ توطئه دامن می­‌زد، و شاعر را می­‌خزاند به کنجی که پاره‌پاره بنویسد. نیما قادر نبود تنهایی­‌اش و اعتقاد به عدمِ درکِ محیط نسبت به خود را فریاد نزند. او هرگونه نوآوری در هنر را با مقامِ شهادت مترادف می­‌گرفت و طبعاً خود را نیز یک شهید تلقی می‌کرد: «زیرِ گوشِ شما آن شب در آن مجلس گفته بودم: «من میرزا فتحعلی آخوندزاده دربندی هستم» و شما خندیدید. بعد برای شما نوشتم. در صورتی­‌که کارِ ما دو تا یکی نیست. اما معاملۀ ما با دوره­‌ای که در آن واقع­ ایم یکی است، و نمی­‌بایست باشد.»

از همان نامۀ اول: «عزیزِ من! آیا آن صفا و پاکیزگی را که لازم است در خلوتِ خود می‌­یابی یا نه؟ [...] آیا کسانی را که می‌خواهی در پیشِ تو حاضر می­‌شوند، یا نه؟ آیا گوشۀ اتاقِ تو به منظره­‌ی دریایی مبدل می­‌شود؟... .»

تمامِ این متون ردِ خلوت را بر خود دارند: «تو باید بتوانی بدانی چنان بینایی‌یی هست و به زورِ خلوت، بتوانی روزی دارای آن بینایی باشی.»، «بدونِ خلوتِ با خود، شعرِ شما تطهیر نمی­‌یابد [...] موضوع­‌هایی که در صحنۀ جنگ ساخته شده­‌اند، اغلب خام و مثلِ خمیر فطیر هستند.»، «هر کسی تنهاست عزیزِ من و خیلی تنها. به کارِ خود بچسبید [...] روزی خواهید دید که به شما آواز می‌دهد: (اگر می­‌توانی از خانه بیرون برو).» اما قرار نیست چنین فرمانی صادر شود. وقتی «همۀ دنیا و کسانِ آن را برای شما در خانۀ شما جمع کرده است»، چنین آوازی تأویلی چنین می‌طلبد: دیگر هرگز نمی‌توانی از خانه بیرون بروی. چون آن بیرون «چیزی» وجود ندارد. دیگر حتا نمی‌توانی داخل شوی. تو همواره پیشاپیش داخلی. او «در خلوتِ خود لم داده» و پاره‌های نافرجام را به هم می­‌چسباند. در چنین محیطی تئوریک بودن دشوار و شاعر بودن البته آسان ­تر به نظر می­‌رسد. محیطِ نیما ابزارِ لازم برای تئوری را در اختیار قرار می‌­داد، اما شاید بسترِ لازم را نه. او خود ناگزیر بود پیشینه‌ای تئوریک برای خودش بسازد. چنان‌که تکه‌­های آن در سرتاسرِ نامه ­ها پراکنده­‌اند. تئوری­‌پردازی‌های پیرامونِ شعرِ سوبژکتیو و ابژکتیو، ساختار، فرم، معنا، وزن و قافیه، تکنیک و... پراکنده و ناتمام نامه‌ها را انباشته‌­اند. در واقع نیما «نامه‌نویسی» را جایگزینِ احتمالیِ «قطعه‌نویسی» کرده تا اندیشه‌های پراکنده‌اش در لحنی که قادر نیست بیش از این فلسفی و تئوریک باشد، به بیان درآیند.

در موردِ شعر اما نیما نیازمندِ «شدت» بود و این شدتِ لازم را هم با پس زدنِ بیرون، خلوت­‌گزینی و آدابِ نوشتنش کسب میکرد و ارضا می­‌شد. و شعر می‌­نوشت. شعرهایی که حاصلِ بریدن‌­اند. نیما در حذف و احضارِ تؤامانِ خود همچون بینشِ تئوریک­ش نسبت به قافیه در شعر عمل می­‌کرد. گاه لازم است بیتی، سطری قافیه نداشته باشد. این غیاب، این نبودن، عینِ بودن است و بیش‌تر به چشم می‌آید. در حالی ­که در صورت حضور دیده نمی‌­شود. و احضارِ به موقعش آن را به «زنگِ مطلب» بدل می‌سازد. در تعریفِ تکنیک می­‌گوید: «تکنیک کار است، نه معرفت [...] آنچه را که نمی­‌دانید من می­‌گویم تکنیک آن است» و در نهایت: «بدونِ تردید داخل شوید، هر چه هست آن است که در هر جا نیست یعنی در هر جا نمود نمی‌­کند.»

تمامِ هستیِ شاعر در کنجی جمع می‌­شود تا او را وادار به اعتراف کند: «چه رنجی است که هر چیز به آدم موضوع برای شعر گفتن یا چیز نوشتن بدهد.» انسان می‌سازد و سکنا می‌گزیند. این بحثِ هایدگر که منبعث از کلامِ هولدرلین است، شعر را نیز گونه­‌ای ساختن و بنا نهادن می‌داند، که شاعر (یا مخاطب) در آن سکنا می­‌گزیند. بدونِ ساختن امکانِ ساکن شدن وجود ندارد و هر سکنا گزیدنی مستلزمِ ساختن است. منزلگاهِ نیما چنین ساختمانی است. اما پایه‌های شعرِ او تنها بر عدولِ از قواعدِ کهن استوار نیست. نفی و انکاری از این گونه ریشه‌هایی متفاوت می‌طلبد. در موردِ نیما می‌توان تمرکز را بر نثر قرار داد. شعرِ او برای پس‌زدن و ارائۀ بینشی انتقادی از شعرِ پیش از خود، بر نثر تکیه می­‌کرد. این سخنِ نیما که «معمولاً آن‌چه را به نثر اندیشیده­‌ام، صورتِ شعری می­‌دهم» (نقلِ به مضمون)، هر چند موردِ انتقاد باشد، اما قابلیتِ خوانشی کنایه‌­آمیز را نیز در خود دارد. از شعر، شعر آفریدن شاید در نظرِ اول القاگرِ شدتی دو چندان باشد، اما نه برای شعری که قرار است پیشینه­‌اش را پاک کند. انرژیِ نهفته در نثر می­‌تواند بیش از انرژیِ نمایان در تاریخِ شعری باشد که مستعمل و مکانیکی عمل می­‌کند. پس چنین تکیه­‌گاهی (نثر) توانی مضاعف می­‌طلبد تا «شدتِ» خواستۀ شاعر را برآورد.

ابهام در نثر و ابهام در شعر، دو دالِ بی ربط‌­اند. شاید برای همین نیما می­‌گوید «ابهامِ خود را واضح­‌تر بیان کنید». باید به این وضوح و شدت نائل شد. حتا «به زورِ خلوت».

 

* نقلِ قول‌های مربوطِ به نیما از این کتابِ است: حرف­‌های همسایه، نیما یوشیج، انتشاراتِ دنیا، چاپِ پنجم 1363.        

 

 

دومان ملکی
پاره‌ای از مقالۀ «نوشتن به زورِ خلوت»
منتشر شده در مجلۀ گلستانه، شمارۀ 97
بایگانی شده در: یادداشت

بالا 

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر