ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

نشانه های هدف­ گیرندۀ جسم: پایانِ تسکین

 

 

 1

   حقیقتی که در دروغ نهفته است لو دهندۀ فریبِ آن چیزی است که به ذات یا امرِ مطلق یا نقطۀ مرکزی تعبیر می شود. عدمِ تمیزِ حقیقت از دروغ و بالعکس، حرکت به سوی یک بازی زبانیِ بی قاعده است که برای شناختِ قواعدِ آن ناگزیر از وضعِ حقایقی هستیم که به عنوانِ دروغِ نظام ساز به مصرف کننده تحویل داده می شود.

من آن حقیقتِ غایی هستم: این همان صدایی است که با تکرارِ خود به تهوعِ تصویری دریافت دامن می زند. افزایشِ سرعتِ حقیقت در تصویر از برساخته های رسانه هایی است که نسبیت حقیقت را در استفراغِ تصاویر و کلمات به خوردِ مخاطب می دهند. تا آنجا که شک در امرِ حقیقی به گونه ای به شک در امرِ دروغین نیز منجر می شود.

اگر به تعبیرِ بودریار جنگِ خلیج اتفاق نیفتاده، پس می توان افزود که جنگِ جهانیِ بعدی جنگِ متن هاست. جنگِ استقرارِ نشانه های کله پا. رسانه با نشانه جنگ را نشان می دهد و ما می گوییم: هی فلانی! ببین، جنگ شده! و نشانه های تأسف و اشک و هم­ دردی بروز می کند. تا جایی که حضور در خودِ صحنۀ جنگ، یعنی حرکت از فضای حقیقی (هر چند حقیقتِ مجازی باشد) به فضای واقعی، گونه ای توهم می­ آفریند که به راستی کدام راست بود؟ دروغِ رسانه یا حقیقتِ حضور؟ اثباتِ غیاب با حضور در پای صفحۀ تلویزیون یا اثباتِ حضور با غیبت از پای صفحه و حضور در نشانه­ های هدف ­گیرندۀ جسم. و این وسط جسم- ذهن تنها پاره­ ای از نشانه ­های موجود است.

   2

   لازم نیست که من باور کنم تو راست می ­گویی یا نه. حقیقتِ تو برای من الزامی نیست. تو سراپا دروغ هم باشی مهم نیست. اما خواهش می ­کنم حقیقت را بگو!

حقیقت یک تسکین است. شما همیشه می ­توانید حقیقت را بگویید. اما در حقِ دروغ یک اجحافِ بزرگ صورت گرفته. دروغ هیچگاه صاحبِ جایگاه نبوده. دروغ ­گو زمانی به جایگاه می ­رسد که اثبات کند حقیقت را می ­گوید. زمانی که صدایش حقیقی باشد (هر چند حقیقتِ مجازی). حقیقت ما را آرام می­ کند. وقتی بازیِ حقیقت آغاز می شود که لحنِ ما، چشمان­ مان و گرمای دست ­مان به آن شهادت بدهند: - با من می ­مانی؟ - من بدونِ تو می ­میرم. من نمی ­دانم چه کسی این متن را برای من - از روی دستِ من- نوشته. نمی ­دانم در این بازی کدام دست گرم است. اما بدونِ تو می ­میرم! هر چند که صدای یک فیل باورپذیرتر از مجازِ مرسلِ دست باشد. وقتی اراده می ­کنیم که دروغ بگوییم باید فرمِ خودمان را با محتوا یکی کنیم. این باور از دستگاهِ دروغ­ سنج آغاز می­ شود، که ثبتِ فرکانس های حقیقت است. این حقیقت که ما دروغ می ­گوییم یا نه. اثباتِ دروغ یا عدمِ دروغِ یک حقیقت. باز هم تسکین. فردِ دروغ ­گو با اعتراف به دروغ (گفتنِ حقیقت) به تسکین می ­رسد. حتا با تحملِ حبسِ ابد یا عزیمت پای جوخۀ اعدام. تسکینِ حقیقت می ­تواند مرگ باشد. اما تسکینِ دروغ مرگ نیست. ادامه است. ادامه ­ای که به دنبالِ پایان است. حیف که این پایانِ لعنتی با مسکّنِ حقیقت شوکرانِ سقراطِ احمق را بازتولید می ­کند.

اگر دروغ بگوییم زنده می ­مانیم. رازِ جاودانگی! اگر بر ملا شدن از دروغ دوری می­ جست، دروغ وجود نداشت. بر خلافِ این تصور که می ­گویند روزی پرده ­ها کنار می ­رود و حقیقت چونان آفتابِ تابان رخ می ­نماید، باید گفت کنار رفتنِ پرده ها به منزلۀ آشکار شدنِ دروغ است که نقابِ حقیقت را کنار می ­زند تا خود را پنهان کند.

   3

    « قسم می ­خورم که حقیقت را بگویم و جز حقیقت هیچ نگویم.» چه تصویرسازی ها که در هنگامِ ادای این گزاره در دادگاه ثبت نشده. در دادگاه حقیقت یک «قسم» است. اما دروغ هیچگاه قسم نمی ­خورد. دروغ همیشه غایب است. حضور ندارد. اما حقیقت به هر طریقی، حتا از راهِ قسمِ دروغ می ­خواهد خود را به مخاطب حقنه کند.

   غیابِ دروغ، فضای آفرینش است؛ غیابِ حقیقت است. اما غیابِ حقیقت می ­تواند حضورِ دروغ باشد. گفتنِ حقیقت ممکن است به چوبۀ دار منجر شود. حتا اگر حقیقت به تأویلِ دیگری یعنی قاضی باشد. اگر شخصِ مجرم دروغ بگوید، قاضی می ­تواند به زعمِ خود از دروغ ­های وی حقیقت را بیرون بکشد و دروغ ­گو را به نامِ حقیقت محکوم کند. همچنان حقیقت است که مرگ را نوید می ­دهد. مرگِ حقیقت نیز به خاطرِ گفتنِ حقیقت است. حقیقت ارزشِ مردن دارد. اما دروغ حتا ارزشِ مردن هم ندارد. تنها دروغ قادر است به حقیقت زندگی بخشد و نه بالعکس. حقیقت هیچگاه دروغ را زنده نگه نداشته. دروغ امری فی ­نفسه و خود بسنده است، که زایاییِ حقیقت را به دنبال دارد.

   4

   نیچه از دروغِ شاعر چنان سخن می ­گوید که انگار حقیقت در دلِ آن نهفته است. می­ گوید شاعران دروغ ­گویند و خود نیز شاعر است. پس او حقیقت را می ­گوید. این ­که اثرِ هنری صرفاً به دلیلِ ویران کردنِ واقعیتِ بیرونی دروغی حقیقی یا بالعکس است، فریبی بیش نیست. اما واقعیتی که به قولِ بودریار از جهان افسون زدایی می کند، همان واقعیتی است که نیروی محرکۀ افسون و خلاقیت است. اثرِ هنری با آغازِ یک بازیِ تازه نه تنها دنیایی درونی و جهانی دیگر، که در عینِ حال جهانی بیرونی نیز خلق می ­کند. از آنجا که محصولِ واقعیت است، با تصرفِ در آن، در خلقتِ پیشینِ واقعیتِ بیرونی اختلال ایجاد می ­کند.

شعر در متن دروغ را به اعتراف می ­نشیند. آن هم شعری که محکومِ به مرگ نیست. در آستانه است. پشتِ در ایستاده. اعترافِ به دروغ می ­تواند به شکل ­گیریِ حقیقت بیانجامد، پس طبقِ این گزاره شعر چندان کاری صورت نمی ­هد.

  5 

   بدونِ دروغ می ­میریم. دروغ آخرین فرآوردۀ هستی است که مستقیم از بندِ ناف تغذیه می ­کند. در دلِ تاریکیِ پشتِ پنجره هر از گاه صدایی می ­آید. به خودم می ­گویم: «نترس! تو که بچه نیستی.» و ادامه می ­دهم. زنده می مانم. حماقتِ سقراط در این بود که شوکران را معادل با حقیقت گرفت. شوکران خود حقیقی بود، اما حقیقت نبود. سقراط بر اثرِ یک اشتباهِ لٌبی به دیارِ باقی شتافت! بدونِ دروغ مرد، اما در عصرِ او حقیقت چنان وجود داشت که دروغ هم می ­توانست منجر به مرگ شود.

  6

   اعتراف نمی ­کنم به کلمه­ ای از این نوشتار باور ندارم. من می خواهم زندگی کنم. «نترس پسر!» این ادامۀ من است.

اگر می ­­خواهید به زندگی ادامه دهید باید شال گردن داشته باشید. همین برای ادامه کافی ­ست. ادامه ­ای بدونِ ترس که هر صدایی در آن دروغ است. حتا صدای ترس.

دستی که نوشت حتماً به کسی تعلق داشته. ای کاش نام نداشت. ای کاش هر روز سگ ­اش را به گردش می برد و  کیسۀ خواب ­اش را به کسی نمی ­بخشید.    

 

                                                         

دومان ملکی
پاره ای از مقالۀ «مقاوم در برابرِ زبان»
منتشر شده در مجلۀ گلستانه، شمارۀ 90
بایگانی شده در: مقاله

بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر