ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

 

شکوهِ پایان، در نمایشی سپید

  

 

 1.  اندیشۀ فاشیستیِ پاوند هم چون یک بیماری در نظر گرفته می شود که تاریخِ درمانِ آن گذشته و حتا از آن میزان «سلامتِ» ذهنی برای محاکمه نیز برخوردار نیست. تنها راهِ به بند کشیدنِ او بستری کردن اش در آسایشگاه بود. فاشیسمِ او آن قدر عریان هست که همه از آن جا بخورند. اعتقاد به دموکراسی و آزادی در دنیای شاعران و نویسندگان کاملاً طبیعی جلوه می کند. این اعتقاد از دهانِ کسانی که در نوشتن و در متن  استبدادِ ذهنیِ خود را در برخوردِ با کلمات و پایبندی به سبک و معنا و زبانِ یکه و ... نشان می دهند، بیش تر شنیده می شود. پاوند از آن میزان «سلامت» برخوردار بود که کاملاً شفاف از اندیشه ای مذموم و پلید که تأییدش، تأییدِ کشتار و جنایت آن هم در فراسویِ کلمات است، دفاع کند. علاقۀ پاوند به فراسوی واژه­ها بیش از خودِ آن ها بود. آخر او به تصویر می اندیشید.

   «کانتوها» کولاژی است مضحک از تکه های اندیشه. پاوند در کانتوها نوشتاری تکه تکه را نمایش می دهد. متنی سرشار از ارجاع که بینامتنیت اش را در پانوشت می جوید، و این اوجِ مدرنیسمِ اوست.

پاوند با ارجاعات متن را به زعمِ خود از توهم عاری می کند. جست و جو جهتِ یافتنِ معنای غایی را به جست و جویی برای به آغوش کشیدن و احضارِ ارواحِ مرگ بدل می سازد. متن بیمار است و حوصلۀ به تعویق انداختنِ معنا تا دمِ مرگ را در خود نمی بیند. تکه های متوهم چنان منظم و تک صدایی جا خوش می کنند که دال ها بدل به   آینه هایی ترک خورده می شوند برای احرازِ هویتی تکه تکه و تلاش برای انسجام بخشیدن به آن در جهتِ دست یابی به مرگی آنی. مرگی چنان آنی که تن فرصتِ چنگ انداختن به آن را به همان سرعتِ وقوع نمی­ یابد. این فاشیسمِ زبان (به تأسی از بارت) می گوید هر چند برای لحظه ای باش و سخن بگو. از خلالِ تن بی خبر باش و حضورِ تکه های زبان را در ذهنِ بیمار به فالِ نیک بگیر؛ که فاشیسم در این قطعه ­قطعه گیِ بی فرجام که نهایتاً هویتی یگانه را می جوید نیز حاضر است. پاوند پیش از آن که اندیشۀ فاشیستی را به عیان و در واقعیتِ قراردادی و برساختۀ رسانه ای و به طریقی خطی به اعتراف بنشیند و از آن به دفاع برخیزد، در متن اش، در تلاشِ مضحک برای دست یابی به هویتیِ یک پارچه از خلالِ تکه های آینه آن را اجرا کرده بود. توگویی این­بار قضیه برعکس است: نائل شدن به وحدت و یک پارچگی است که جنون می آفریند.

*پاره ای از مقالۀ "ازرا پاوند؛ تصویرِ انسان و کلمه، منتشر شده در گلستانه شماره 104.

 

2.   "ریچارد اودون"، این استادِ بزرگِ بیرون کشیدنِ تک تکِ خطوطِ یک پرتره از پس زمینه ای سفید، دو پرترۀ مشهور از پاوند ثبت کرده که جنونِ پایانیِ او را به نمایش می گذارند. تنهایی و جدا افتادگی حتا در زیباترین مدل های اودون نیز جذابیتی اندوهبار می آفریند. و حال این ازرا پاوند است، که به آسایشگاه تبعیدش کردند به جرمِ این که تشخیص داده شد از سلامتِ عقلی لازم برای محاکمه برخوردار نیست. پاوند در تبعیدگاه اش کلی "کانتو" آفرید. همان طور که پیش از آن در آفرینشِ الیوت سهم داشت، در چاپ رسالۀ خواندنی فنولوزا و عاشقانه های مصرِ باستان. هر چند بیوۀ الیوت بگوید ویرایشِ او سرزمینِ هرزِ برندۀ نوبل را به گند کشیده، یا کانتوها را اثری بدانند از لحاظِ زبانی بیهوده مغلق و... .

نگاه اش کنید. این ازرا پاوند است. شکوهِ پایان را بنگرید، در نمایشی سپید.

 

 


 

3.   و سه شعر از ازرا پاوند:

 

 

                       «در ایستگاهِ مترو»

                           ظهورِ این چهره ها در جمعیت

                       گلبرگ هایی بر شاخه ای تیره، نمناک.

 

 

                           «آلبا»

                        به سردیِ برگ هایِ پریده رنگِ

                                                     سوسنِ دره

                       در پگاه آرمیده او کنارِ من. 

 

 

                      «برخورد»

                      در تمامِ مدتی که آن ها در بابِ اخلاقیاتِ نوین دادِ سخن می دادند

                      چشمان اش مرا می جست.

                      وقتی بلند شدم که بروم

                      انگشتان اش همچون بافتی بودند

                      از یک دستمال کاغذیِ ژاپنی.   

 

 

*شعرها از منبعِ زیر ترجمه شده اند:

Imagist Poetry, Introduced & edited by Peter Jones, PENGUIN Books, 1976.  

 

 

 

دومان ملکی
بایگانی شده در شعر

بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر