ریدکس پلاس دفع حشرات ارسال پیامک
افزایش ممبر تلگرام ممبر تلگرام

                                                                                                                                 

شعري كه در ترس آرام مي گيرد

 

 

   "لئونارد كوهن" تا نیمه‌ی دهه‌ي سوم عمر خود كه به‌طور جدي به موسيقي پرداخت، بيش‌تر به عنوان شاعر و نويسنده مطرح بود. موسيقي كوهن نيز در اغلب آثارش ارجحيت شعر و ترانه را بر آهنگ‌سازي و كش‌وقوس‌هاي تكنيكي در خواننده‌گي ترجيح مي‌دهد. در واقع كوهن به ياري صداي گرم و آهنگ‌سازي شعر خود را در طيفي وسيع‌تر عرضه مي‌كند. و گاه تنها دكلماسيوني از شعرش  ارائه مي‌دهد. كوهن خيلي دير وارد موسيقي حرفه‌اي شد و شايد همين (همان‌طور كه خود نيز اشاره مي‌كند) دليلي بر ظاهر رسمي و شق و رق او در نوع آهنگ‌سازي و خواننده‌گي و طرز پوشش باشد. وي چه در ظاهر و چه در شعرها و كليپ‌هايش تصويري اشباع‌شده از مردانگي و تقابل‌هايي هم‌چون عشق و نفرت، مرگ و زندگي، مرد و زن و ... ارائه مي‌دهد. و همين تقابل‌هاي دربند كليشه از راه‌هاي جذ ب مخاطب و اقناع او به شمار مي‌آيد. چنان كه مثلن مردانه‌گي او نه تنها تصويری آرماني براي زنان فراهم مي‌آورد، بل‌كه ترجيع‌بند I am your man بي‌شك خطابي رسمي و صريح به هم‌جنسان‌اش نيز مي‌باشد.
شعر كوهن نمونه‌ی شور رمانتيك و احساس در زباني اغلب ساده است. (هر چند گويا برخي مخاطبانش از پيچيدگي‌هاي انديشه‌اش شاكي بوده‌اند!). اين شايد شايع‌ترين و جذاب‌ترين راه جذب مخاطب باشد. چرا كه ذهنيت تقابلي و شور رمانتيك، هر چند در لحظاتي، در وجود همه هست. عاشقانه‌هايي استوار بر انگاره‌ي فقر( كه موجب نزديكي مي‌شود ) و مرگ و تنهايي موتيف‌هاي اصلي شعرهاي كوهن هستند. هم‌چنين ذهنيت مذهبي يا به بيان واضح‌تر نوعي معنويت‌گرايي حتا در اروتيسم متن‌هاي كوهن موج مي‌زند. و شايد همين، به‌ وجود آورنده‌ي يك دوگانه‌گي ميان رهاشدن براي انفجار احساسات و در عين حال محافظه‌كاري‌هاي مرسوم باشد. حتي شيوه‌ي زندگي اخيرش در يك مركز ذنجهت رسيدن به آرامش و سادگي( يكي از شيو ه‌هاي مرسوم انسان غربي براي گريز بوده است. (همان‌طور كه گاهي راه گريزي بالعكس براي انسان شرقي (.
با اين حال شعر كوهن خالي از سادگي و ظرافت نيست. شعر او را مي‌توان بارها در خلوت و سكوت خواند. چنان كه خود سكوت نيز از مضامين مطرح شعر‌هاي اوست. در شعر " هديه " ارمغان سكوت براي " تو " ي شعر، شعري دیگر است كه به " من" باز‌پس داده مي‌شود.
شعري كه بيش‌تر در بند مفاهيم باشد و نهايت بازي در آن، بازي با معناها و مفهوم‌هاي تثبيت‌شده، هرگز حاضر نيست مركزيت را از خود سلب كند. حتا اگر در اين راه تلاشي ناخودآگاهانه انجام دهد. مثلاً در شعر " نمي‌دانم چند نفر در اين شهر"، "به خود مي‌گويم" يا "از خود مي‌پرسم" انديشه‌اي است در ذهن من شعري، هر چند كه ممكن است در آن لحظه خيلي‌هاي ديگر نيز در وضعيتي مشابه قرار داشته باشند.
به نظر مي‌رسد شعر مفهومي حتا در غير كليشه‌اي‌ترين اذهان، نيازي سركوب شده است.
نیازی که کوهن به آن پاسخ می‌دهد.

**

من ديوانه‌ي توام
و اين را حتا ديوانه‌ها مي‌ترسند بفهمند
و ترس تنها چيزي است كه من از آن مي‌ترسم    " از شاعري گم‌نام "

1
 
بي‌شك شعر ترس يك ژانر نوشتاري تلقي نمي‌شود. ترس در كالبد شعر است. در ترمينولوژي ترس شايد اولين برخورد اين باشد: ترس از دست دادن. شروعي تلخ و البته رمانتيك. ترس از مرگ و ترس ازدست‌دادن عشق را مي‌توان از كلاسيك‌ترين انواع ترس ناميد. ترس فراموشي را نيز.
شعر، به گونه‌اي ترس از پايان است. ثبت  لحظه‌اي كه تكرار شود در زمان. به اين اعتبار شاعر ترسوترين موجود عالم است. چرا كه جسارت ثبت را به خود مي‌دهد! در ذات اين ثبت پوچي هم نهفته است. بكت در " در انتظار گودو" از زبان يكي از شخصيت‌هايش مي‌گويد: " بيا هيچ كاري نكنيم. اين‌طوري كم‌خطرتر است" از ميان رفتن مرز بين حركت و انفعال.
نهاد شعر اعتراف به سكوت است. ترس از سكوت، ترس از الكني، و در عين حال اعتراف به سكوت و الكني. اعتراف به ترس نشانه‌ي ترسو بودن نيست. پنهان داشتن آن ترس مي‌آفريند. شعر، ترس را به ما نشان نمي‌دهد. پنهان‌داشتن ترس را نشان مي‌دهد.

2
 
ضربه‌هاي كوچك هميشه بزرگ‌ترين ضربه‌ها هستند. آيا مي‌توان گفت كه عشق ضربه‌اي كوچك است؟ براي شروع آن‌قدر دير است كه تكرار گزاره‌ي" شروع مي‌كنم" بيش از هر چيزي بوي پايان مي‌دهد. مي‌گويي تمام شد و خودت مي‌داني كه پايان يعني فاصله. مي‌داني كه اهل فريبي. چرا كه پايان در خودش معنايي ندارد، چرا كه شروع هيچ چيز نيست.
رخوت ننوشتن با در دست نگرفتن قلم آغاز مي‌شود. اگر اهل نوشتن هم باشي، بعد از مدتي ننوشتن، براي شروع مثل يك كودك مي‌شوي. دست خيلي زود قلم را فراموش مي‌كند. تا حدي كه در دست گرفتن قلم براي يادداشت ليست خريد يا گذاشتن پيغام براي كسي كه خانه نيست، عملي است در جهت محو نوشتن؛ از ياد بردن آن‌چه بايد نوشت.
" من خانه‌اي داشتم كه از من گرفتند. همسري داشتم كه از من گرفتند. هنوز زود بود كه كودكاني داشته باشم. و هنوز زود بود كه آن‌ها را از من بگيرند. "
متن با حس از دست دادن ساخته مي‌شود. مرض از دست دادن كه هميشه بر به دست آوردن غلبه كرده‌است. بر خلاف آن‌چه تصور مي‌شود، حس از دست دادن هميشه مترادف دوري نيست. دوري عنصر اصلي در غم غربت نيست. ما غم غربت را در نزديك‌ترين فاصله‌ي ممكن حس مي‌كنيم. وقتي به هم نزديك‌ايم.
آيا مي‌توان گفت كه مثلن غم غربت حاصل نزديكی به توست؟ چرا كه نزديكي به تو يعني دوري از خيلي كسان و خيلي چيزها؟ غربت تو، عشق توست. ولي حتا نمي‌توان ادعا كرد كه اين انتخاب من است. نمي‌توان با اين تفكر هستي‌گرايانه بار خيلي از گناهان را بر دوش کشيد و يا به عكس، خود را از خيلي گناهان مبرا دانست. زمان هم‌چنان عامل فراموشي است. من نمي‌دانم "يا به ياد نمي‌آورم " كه چه‌طور اين مسير مرا انتخاب كرد.
مي‌توان گفت كه آن‌قدر دوست‌اش دارم كه نمي‌خواهم به او برسم؟ اين يك بيماري است. سپردن كسي كه دوست‌اش داريد به يك نفر ديگر. تصور تن او در كنار تني ديگر كه از فرط دوست‌داشتن مي‌دانيد هرگز او را آن‌طوري كه شما، دوست ندارد. بيماری ديگر فراموش‌نكردن اوست بعد از واقعه. هرگز نمي‌توان پاسخي داد. حتا اگر تا آخر عمر به يك تن، تنها به تن عاشق بمانيد. تا آخر عمر زمان درازي نيست كه به پايان برسد. تا وقتي نفس مي‌كشيد پايان در شروع است. اما بعد از مرگ ديگر پاياني نيست كه شروع شود. وجود ندارد پايان. از اين رو از آن مي‌گوييم.
من براي خانه‌ام نمي‌نويسم. آن قدر نزديك‌ام كه غربت را در جايي دور حس مي‌كنم. جايي دور.
3
شعر" لئونارد كوهن "، مستحق تاويلي از اين دست است: اضطراب آرامش. شعري كه در ترس آرام مي‌گيرد.
بايد ترك كني هر آن چه را كه
خارج از كنترل توست
شروع‌اش با خانواده‌ات است
اما خيلي زود شامل روح‌ات هم مي‌شود

شايد شعر كوهن، شعري چنان شگفت نباشد. بهانه‌هاي ارجح‌تري هم مي‌توانست زاينده‌ي اين نوشتار باشد. كوهن يكي از امكان‌هاي موجود است. امكاني مغتنم براي زنده‌نگاه‌داشتن شوق ترس.

 

هشت شعر از لئونارد کوهن

 

 

 

 

دومان ملکی
منتشر شده در مجله گلستانه شماره 51 و رمزآشوب
بایگانی شده در: مقاله

 

بالا

 

 

 

©
انتشار مطالب بدون اجازه ممنوع و تنها نقل با ذکر مأخذ یا پیوند به صورت مستقیم مجاز می باشد
All rights reserved by Dooman Maleki
2010-17

Home

|

Notes

|
Poetry |
Essay | Books | Voice |

Contact

| Under mag

 

 

ورود مدیر